شهود عشق
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/23 توسط شقایق بی پلاک |


جمعی از رزمندگان کازرونی

خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی‌خبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن  که برای تو برود.
شهید معلم مهدی رجب بیگی؛ متولد سال 1336
********
 
بگذارید بند بندم از هم بگسلد، هستیم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود، باز هم صبر می‌کنم و خدای بزرگ خود را عاشقانه می‌پرستم. آرزو داشتم که شمع باشم، سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرار کنم. به کفر و طمع اجازه ندهم بر دنیا تسلط یابد.
شهید دکتر مصطفی چمران متولد سال 1311محل تولد تهران محل شهادت دهلاویه سال‌1360
 
 
خدایا اگر می‌دانی که عاشقت شده‌ام، مرا به سوی خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفیق تکامل الی‌الله نصیبم کن تا لایق شهادت گردم.
شهید مجتبی رسول زاده، محل تولد تهران، مکان شهادت خرمشهر به سال 1361
*******
 
من هیچ‌شاخه سبزی ندارم تا با خود به سرای دیگر ببرم، اما امید دارم که این شاخه‌های خشک شده در این لحظات پرثمر و پرنعمت جان بگیرند و سبز شوند.
شهید مجید پورکرمان محل تولد تهران، محل شهادت خرمشهر به سال 1361
*********
 
خدایا کمکم کن تا پایم نلرزد و هدایت کن گلوله‌های آتشین مرا تا بر سینه دشمنانت فرود آیند و هنگامی که صلاح تو در آن بود که جان ناقابل این حقیر تقدیم گردد، مهدی (عج) را بر بالینم فرست که سخت محتاج اهل بیت هستم. خداوندا درد تیر و ترکش و خمپاره را تحمل خواهم کرد، اما اندوه خمینی را هرگز.
شهید حسن رئوفی فریمانی، متولد سال 1344 در تهران، محل شهادت پنجوین به سال 1362
 ********
 
ای خدا، این دلم، جانم، روحم فقط تو را می‌خواهد. دیگر طاقت ماندن در میان دنیا و دنیائیان را ندارد و می‌خواهد از وادی پر از گناه و وادی ساده کوچ کند و در وادی عشق و صفای روحانی فرود آید. ای انسان‌ها روح را الهی کنید، از مسیر دنیا طلبی خارج و در مسیر رضای خدا وارد شوید و رضای خدا بطلبید.
شهید حسین یحیایی محل تولد تهران به سال 1344، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ***
 
خداوندا، مرغ ناچیز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با لرزاندن بال‌های ظریفش آماده حرکت به سوی توست. ما نه برای اینکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستی بال و پر بگشاید، نه زیرا زمین و آسمان با آن همه پهناوری، جز قفس بزرگتری برای این پرنده شیدا نیست. او می‌خواهد آغوش بارگاه بی‌نهایت را باز کنی و او را به سوی خود بخوانی
شهید سعید هدی محل تولد مراغه، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ********
 
خدایا، دل دردمندم شوق آزادی دارد تا از این غربتکده سیاه، تا از این زندان عاشقان وصالت، ندای خود را به وادی عدم بکشاند و فقط با خدای خود به وحدت برسد.
شهید علی حسینی آقایی محل تولد تهران به سال 1341، به محل شهادت سومار 1361
 ********
 
خدایا، ریشه‌های این علاقه به دنیا را در خاک وجود من بخشکان و تارهای این وابستگی را در زوایای قلب من بسوزان. خدایا، عشق به این لجنزار متعفن که جامه مخالفت با تو را بر من پوشانده است. تو این جامه را از تن من بیرون آور.
شهید حاج عبدالستار قندانی‌پور متولد سال 1340
 ********
 
الهی، یا قدوس، با ارحم الراحمین، من ذلیلیم، من کوچکم، به عظمت خودت تواناییم ده. با نور خودت آشنایم کن، قطعه قطعه بدن پر دردم، عاشق اسلام و عاشق شهادت است. خدایا، نگذار چشم بسته از این دنیا بروم.
شهید ابوالفضل راز فانی محل تولد تهران، محل شهادت در بند عراق به سال 1362
 *****
 
ای مهربان، من نیز عاشق تو هستم. ای بخشنده مهربان کرمی در حق من کن و مرا ببخش و مرا در صف عاشقانت قرار ده. خدایا، وجود مرا برای لقای خودت و رساندن عاشق به معشوق آماده ساز.
شهید احمد دادستان متولد 1347 در تهران، شهادت به سال 1362
 *****
 
به نام او که از اویم، به نام او که زنده به اویم، زندگیمان به خاطر اوست، بودنم از اوست، رفتنم به اوست، یارم اوست، جانم اوست، معشوقم اوست احساسش می‌کنم با قلبم، با ذره ذره وجودم و با تمام سلول‌هایم. ای همه چیزم، به یادت هستم. به یادم باش که بی‌تو هیچ و پوچ خواهم بود.
شهید سید داود مشکار گونه فراهانی متولد سال 1337 در تهران، محل شهادت اهواز به سال 1360
***
 
خدایا دوست دارم که اگر شهید شدم، بی سر باشم که در مقابل امام حسین (ع) روسفید باشم... . خدایا، بر من رحم کن. خدایا همیشه  خواسته‌ام که شهید شوم. این آرزو را برایم برآورده کن.
شهید بهزاد حداد ماهی محل تولد تهران به سال 1348، محل شهادت شلمچه به سال 1365
*********
 
ای معبود من، ای آن که دل‌های پاک در لقای تو می‌تپد. خدایا، من با تو در شهادت دوستانم و به هنگام بلند شدن ناله‌های کودکان مادر از دست داده در بمباران‌های دشمن، با تو پیمان بستم و عهد نمودم که تا پایان راه بروم و حال بر پیمان خود وفا کردم. الهی، من به وفاداری و خلوص عمل نمودم، تو نیز مرا بپذیر.
شهید بهنام یوسفی اردبیلی تولد به سال 1343
 ***
 
پروردگارا، جز شراب وصال تو چیز دیگری عطش مرا نمی‌کاهد و جز به دیدار تو چیزی دیگر عشق مرا خاموش نمی‌کند و جز دیدن رحمت تو در این کار اشتیاق مرا سیر نمی‌سازد.
شهید محمد حسین کاظمی محل تولد اصفهان به سال 1343، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ******
 
الهی دل من از بهر تو در کار است و گرنه مرا با دل چه کار است. آخر چراغ مرده چه مقدار است. الهی اگر طاعت بر ندارم، جز تو کسی را ندارم. الهی، دل تمنای تو دارد...... .
شهید عباس میرزایی تولد به سال 1344
 ********
 
خدایا، بارالها، معبودا، مولای مهربان، رحیم، کریم، رحمان، غفور و بخشنده من. ای ستار العیوب تو گواه و شاهد باش که من گناهکار و ناتوان دوست دارم دشمن چشمانم را در اوج درد از حدقه در آورد و دستانم را قطع کند و پاهایم را از بدن جدا نماید و قلبم را آماج رگبارهایش نماید و سرم را از تن جدا نماید تا دشمنان ببینند که اگر چه چشم‌ها و دست‌ها و پاها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته‌اند اما یک چیز را نتوانسته‌اند از من بگیرند و آن ایمان من است و عشق به الله، معشوقم و عشق به شهادت و امام و اسلام.
شهید مرتضی شاه محمدی محل تولد تهران، محل شهادت شلمچه به سال 1365
*********
 
خدایا، گروهی می‌خواهند تو را با استدلال دیگران بشناسند. عده‌ای ترا در کتاب‌ها و مطالب خشک علمی می‌خوانند. جهتی از آیات تو را می‌خوانند. اما مولا جان توفیق ده، تا ما تو را از خوشبختیت بجوییم و در یابیم. بفرموده امام حسین (ع) از نوای خدا وصل تو را می‌جوییم و به وجودت بر خودت استدلال می‌کنم. پس مرا در پرتو انوار خودت به کوی وصالت برسان.
شهید محمد رضا مصلی نژاد محل تولد استان فارس، سال شهادت 1365
******
 
خداوندا، اکنون که در مقابل تو خود را تنها می‌یابم و نمی‌توانم از احاطه حکومت تو فرار کنم و در مقابل تو خود را ذلیل و خوار و کوچک می‌بینم. یا غیاث المستغیثین مرا دریاب که اگر رهایم کنی، در جوار شیطان خواهم بود. خداوندا بس است دیگر، دنیا برایم قفس شده است و روحم را آزار و شکنجه می‌دهد.
شهید رسول فره‌حسنلو محل شهادت شلمچه به سال 1367
 *******
 
بار خدایا، طاعت خود را با ما الهام فرما و از نافرمانی خویش دورم کن و رسیدن به آنچه را که باعث خوشنودی توست، بر ما آسان‌نما و ما را در میان بهشتیان خود قرار ده و از دل‌های ما پرده بد گمانی و حجاب را بردار و از ضمیر ما نقش باطل را بزدا.
شهید علی اکرامی
********
 
خدایا، ناب و خالصم گردان. به آشیانه دلم جز پرنده عشق خودت راه نده. یاریم کن تا با نفس سرکشم درافتم. یاریم کن که بنده تو باشم و سر به خاک پاک تو نهم و برای تو زندگی کنم و برای تو بمیرم.
شهید رضا خان محمد سال شهادت 1362
 ********
 
خدایا، چه خوش است هجرت گزیدن و جهاد کردن! خدایا، چه خوش است جهاد کردن و به شهادت رسیدن! خدایا، چه خوش است از علایق بریدن و به ذات کبرایی پیوستن! خدایا، آنقدر در این راه پا نمی‌نهم تا از پای بیفتم، آنقدر بر خاکت سجده می‌کنم تا تو را پیدا کنم. آنقدر دعا می‌کنم تا قلبم را خانه‌ات گردانی و آنقدر در می‌زنم تا تا به رویم در واکنی و مشتری جانم شوی.
شهید عباس محمدی محل تولد استان خراسان، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ********
 
خدایا چه زیباست مرگ در راه تو و شمع گونه سوختنی. خدایا، می‌دانم تو کیستی، نه آنقدر که علی‌(ع) دانست. خدایا، تو را با دیده دل دیده‌ام، نه آنقدر که محمد (ص) دید. خدایا، به کتابت و هر آنچه از آن توست یقین دارم، نه آنقدر که رهبر عزیزم، خمینی کبیر، دارد. خدایا، لحظاتی در زندگیم در التهاب تو سوختم.
شهید سید علی سید حسینی محل تولد تهران، سال شهادت 1365
*********
 
خدایا، خسته و دلشکسته‌ام. مظلوم از ظلم، پژمرده از جهل اجتماع، ناتون در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر مبهم و مجهول، تنها، بیکس و فقیر در کویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات. دل غمزده و دردمندم، آرزوی آزادی می‌کند و روح پژمرده‌ام خواهش پرواز دارد.
شهید دکتر چمران محل تولد تهران، سال شهادت 1360
 *********
 
الهی، به سوی تو روی آورده‌ام و گل سرخ به شوق تو امید کرم تو در دل  پرورده‌ام. الهی، عاشقان به سوی تو آمده‌اند و من همچنان همنشین با قفسم. چشمه عشق را به من بنمایان، تا این دل سوخته را در آن شستشو دهم.
شهید غفور مومن‌زاده محل تولد اردبیل، محل شهادت شلمچه به سال 1366.
 ********
 
پروردگارا، در این ایثار خون‌ها، در این میثاق خون با خون، مرا در وصلت عشقم پیوندی آسمانی ده، مرا با گرمی خونم درون خاک آشنایی ده که من مشتاق این وصلم، که من مجنون این عشقم.
شهید محمدحسن ولیخانی از استان تهران، محل شهادت غرب به سال 1365
 *****
 
ای معبود، چه زیباست جلوه‌گاه جمالت و چه با شکوه است نمایشگاه جلالت! در حیرتم که این منم که افتخار راز و نیاز در این جبهه جنوب با تو نصیبم شده. آیا این منم که توفیق فروغ تابناک ملکوتی تو را دریافته‌ام! این لحظه‌ها که با تو نیایش می‌کنم، نه گذشته دارد و نه حال، نه آینده. بلکه پیامی از ابدیت که مرا از تمام کارهای دنیا و زیورهای دنیا بیزار کرده که مرا برای خواندن به بارگاهت آماده می‌سازد. آری ای رب اعلای من، این منم و نه آن منی که روزگاری طولانی سعی فراوان نمودم، امروز به غیر تو دیگر نمی‌بینم و نمی‌فهم.
شهید بیت‌الله حسن‌زاده تولد به سال 1341
 ********
 
خدایا، مهاجران رفتند و ما انصار شدیم. خدایا، به ابرها بگو بگریند، به کوه‌ها بگو بشکافند، به دریا بگو بخروشد، به خورشید بگو نتابد و به همه بگو اشک بریزند. خدایا به پرنده‌ها بگو پرهایشان را به خون شهدا رنگین کنند. به کبوتران بگو پیام خون را به خط شکنان برسانند. خدایا باز هم به فرشتگان بگو افمن اعلم ما لا تعلمون و فلسفه آفرینش در کربلاهای خوزستان، مهران و سایر نقاط ایران را نشانشان بده. خدایا به محمد (ص) بگو که پیروانش باز هم حماسه آفریدند. به علی (ع) بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین (ع)  بگو که خونش همچنان در رگ‌های ما می‌جوشد.
شهید حاج مسعود امیری تولد به سال 1339 در کرمانشاه، شهادت به سال 1367 در عملیات مرصاد
 *********
 
به تمامی مقدسات که هیچ چیز به اندازه پیام قبولی قطعنامه از سوی امام بر قلبم سنگینی نکرد. هر چه بیشتر می‌گریستم، شرمنده‌تر و غمگین‌تر می‌شدم. رفتم تا بلکه با عرق شرم خود در پیشگاه خدا با خون خویش و رحمت حق آن را از بین ببرم. من بیش از این نمی‌توانستم ناظر مظلومیت امام باشم و در قبال آن تاب بیاورم.
شهید ذبیح‌الله کرمی تولد به سال 1330 در کرمانشاه، شهادت به سال 1367 در سر پل ذهاب
 ***********
 
انسانی که خدا را شناخت، عاشق او می‌شود، انسانی که عاشق شد، تمام پلیدی‌ها را از خود می‌راند. انسانی که خود، خدا یا اسلام را شناخت، همه کارهای صالح را یک وظیفه می‌داند. من نعمتی جز خدا ندارم و شما هم ندارید. این یک وظیفه است و همه ما مستلزمیم در راه خدا جهاد کنیم.
شهید علی‌اکبر تولد به سال 1338 در نفت شهر، محل شهادت طلابیه به سال 1363
 *********
 
کریما، شنیده بودم که تو جز کالای نیکو و متاع پاک را خریدار نیستی، پس از چه روی مرا که زنگار به دل و غبار به دیده و زشتی به جسم و پلیدی به جان دارم خریداری؟
رحیما، بنده‌ای سرگشته‌ام که گفت و شنود، خور و خواب و نگاهم همه معصیت است و اگر دلی دارم آن هم ملوث به لوث ریا و ملون به لون غیر خداست. پس به رحمت واسعه‌ات و به کرامت غباری که از سر قدوم مبارک رزمندگان اسلام برخواسته و بر چهره سیاه من فرود آمده از گناهانم در گذر و بر من رحم کن، اگر چه من خواری در گلزار گلستان تو هستم.
شهید عبدالله حکمت شمار تولد به سال 1345 در تهران، شهادت به سال 1366 در شلمچه
 **********
 
خدایا، بگذار در معرکه نبرد حق با باطل عاشقانه بتازم و طاغوت و شیطان را بر زمین بیندازم. بگذار پروانه وار به دور شمع وجودت بگردم و بسوزم تا قید و بند را ببرم و آزادانه در معرکه حیات جولان دهم. بگذار، با شمشیر بران شهادت سکوت تاریخ را بشکنم..... . بگذار از جاذبه مادی، خود را آزاد کنم.
شهید مسعود صالحی محل تولد ملایر به سال 1347، محل شهادت شلمچه به سال 1366
 *********
 
بار پروردگارا، چنین احساس می‌کنم که تا به حال هیچ‌گونه سنخیّتی با ائمه (علیهم السلام)نداشته‌ام. لذا از تو می‌خواهم که در آخرین لحظات عمرم پهلوهایم بشکند، صورتم نیلی شده، از بازوانم درد بکشم و در سینه‌ام احساس  سوزش کنم تا که لااقل جسدم با معصومین شباهتی داشته باشد.
شهید مرتضی عمرانی‌پور تولد به سال 1348، شهادت به سال 1365 در شلمچه
 *********
 
شهادت هدیه‏ای است الهی برای کسانی که لایق آن باشند.
شهید ماشاءالله غرقی تهران
 ********
 
وقتی مرگ حق است کل نفس ذائقه الموت‏ ... و بهترین نوع‏مردن شهادت‏ در راه خدا می‏باشد، شهادت را انسان انتخاب‏می‏کند، و مردن براساس انتخاب می‏باشد نه مردنی که بر انسان‏ تحمیل شود.
شهید محمد کچویی
 ********
 
بدانید بهترین آرزویی که مرا سیراب می‏کند، شهادت‏ در راه خدا است.
شهید علی پورمشیر تهران
 ********
 
این دنیا فانی است و همه چیز در فنا شدن است، همه چیز درطبیعت می‏میرد ولی شهید زنده است، و در پیش خدای خود روزی‏می‏خورد و فنا نمی‏شود برای همین من این راه شهادت‏ را انتخاب‏کرده‏ام‏.
شهید اسماعیل احمدلو اراک
 ******
 
 
این بنده حقیر تشخیص دادم که شهادت‏ تصادفی نیست‏بلکه‏سعادت بزرگی است لذا آگاهانه راه خود را یافته‏ام و قدم در این‏راه نهاده‏ام‏.
شهید حمید بابایی روندگان تهران
 *****
 
احساس می‏کنم که شهادت اگرچه برای ما هدف نیست، بلکه‏وسیله‏ای برای اعلام اعتقادمان به وحدانیت‏حق و استقامت درناملایمات می‏باشد، و راهی است‏بس نزدیک برای رسیدن به معشوق‏حقیقی.
شهید محمد ابراهیم احمد پور قم
 ****
 
از آن جا که مرگ حق است... و هیچ کس را یارای مقابله و فراراز مقابل این حکم و منطق الهی نیست، و بالاخره روزی مرگ به سراغ‏همه خواهد آمد و همه طعم مرگ را خواهند چشید، پس چه بهتر که‏انسان مرگی را انتخاب کند که آغاز زندگی نوین و جدیدی باشد،زندگی و راهی که انسان با قبول شهادت عارفانه و آگاهانه‏انتخاب می‏کند، زندگی و راهی که سراسر آن معنویت و عشق و علاقه‏به الله باشد، زندگی و راهی که در آن صراط مستقیم الهی و رضایت‏و خشنودی پروردگار قرار گرفته، زندگی و راهی که به مراتب ازعسل شیرین‏تر و با صفاتر از این زندگی مادی می‏باشد.
شهید محمد رضا تیغ بند تهران
 ****
 
مرگ‏های باعزت باعث دوام بخشیدن به انقلاب می‏شود، وشهادت‏ هم یک مرگ با عزت است که هم در این دنیا و هم در آن‏دنیا پرارزش می‏باشد.
شهید غلامرضا طالب لو تهران
 ****
 
من چیزی را گواراتر از شربت شهادت‏ نمی‏دانم. شهادت چیزی‏نیست که بتوان آن را با زبان بیان کرد شهادت معامله‏ای است که‏انسان با خدا می‏کند، یعنی انسان جان خود را به فروش می‏گذارد وخریدارش هم فقط خداست.
شهید حسین بهزادپور تهران
 ****
 
از خداوند سبحان خواسته‏ام که نه اسیر شوم و نه معلول، بلکه‏تمامی پیکرم را خالق منان از من پذیرا باشد و اگر شهادت رانصیبم نمود در صف اول معرکه شهید شوم.
شهادت تجلی ظهور حقیقت در دنیای سرد و ناآشنای دروغین ما وکوتاهترین راه برای رسیدن به لقای خداوند رحیم است. راهی کوتاه‏به بلندای یک قدم خالص. آری شهادت میدان‏ جهاد است و شهیدتندیس پیروزی‏.
شهید اسماعیل فراهانی طجه
 
 
تا به حال من مرده بودم و این لحظه آغاز جهاد و شهادت است،این احساس را در خود می‏بینم که تازه دارم متولد می‏شوم و زندگی‏جاویدان خود را آغاز می‏کنم.
شهید حسن سراینده
 
من فرزند انقلاب و امام و شاگرد مکتب اصیل اسلام، با چهره‏ای‏باز به ندای پرچمدار انقلاب اسلامی امام بزرگوار لبیک گفته رو به‏سوی جبهه خونین حق علیه باطل آورده و با خدای خود پیمان جهاد تا شهادت بسته‏ام.
شهید محمد رضا رحیمی تهران
 
 
خداوندا! اینک به فرمان تو و امر نائب امام زمان(عج)جهادکرده‏ام و امیدوارم مرا به فیض شهادت برسانی.
شهید احمدقربانخانی
 
 
پدر و مادر مهربانم از اینکه زحمت کشیدند و مرا بزرگ کردیدو اجازه دادید که در جهاد شرکت کنم و به شهادت برسم و مایه‏مباهات شما باشم تشکر می‏کنم.
شهید محمود کهریزی
 
 
پدر و مادرم در شهادت من صبر داشته باشید زیرا به این‏ترتیب به دشمن می‏فهمانید که ما پیرو راه حسین(ع) و زینب‏کبری(س)هستیم و از شهادت باکی نداریم.
شهید محمدرضا صداقتی
  
نهال انقلاب برای رشد احتیاج به جانفشانی دارد. پس بر ملت‏مسلمان ایران است که به پیام هل من ناصر ینصرنی امام لبیک‏بگوید و با جهاد خود از نهال انقلاب مراقبت کند.
شهید علی اکبر صالحی از خوراسگان
 
 
مکتب اسلام جوانان را به جهاد و شهادت در راه خدا تربیت‏می‏کند.
 

شهید محمد صبوری




برچسب‌ها: مناجات شهدا, الهی نامه شهدا, مناجات شهدا با خدا, دعاهای شهدا, ندبه های شهدا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/08/18 توسط شقایق بی پلاک |

ساخت لوگو برای وبلاگ

فقط 5 هزار تومان 

شماره تماس :09369732098

محمد مسرور 

وبلاگ شهود عشق


برچسب‌ها: ساخت لوگو برای وبلاگ, ساخت لوگوی سفارشی, سفارش برای ساخت لوگوی وبلاگ
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/08/18 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

هر گم شده ای به عشق مایل نشود

هر تکه کلام ساده ای دل نشود

برخیز شهید دیگری پیدا کن

حیف است که این ترانه کامل نشود!

سید مهرداد افضلی-شهر کرد

 

***

***

 

شهید گمنام

پیدا شده! ای شهید گمنام!

نام آوری‏ات زبانزد عام

از نام و نشان فراتری تو

گمنام منم: اسیر یک نام

یحیی علوی فرد

می آید و زخم ناگهانی بر دوش

تصویر دو چشم آسمانی بر دوش

از دشت بزرگ عشق بر می گردد

خاکستر و بار استخوانی بر دوش

بهاره احمدی

اینجا شاید، ولی نه! در آنجایید

شاید پایین، ولی نه! بر بالایید

باری غم غربت شما ما را کشت

مانند مزار حضرت زهرایید

 

 ****

 

برای شهدای تفحص

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم

وقتی که سحر شکفت بر می گردم

 سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت

دنبال کسی که گفت : بر می گردم

 

تو سرخ و سپید می شوی می دانم

سیبی که رسید می شوی می دانم

 انگار که بو برده ای از باغ بهشت

آخر ـ تو شهید می شوی ـ می دانم!

 

ناگاه نویدی آمد و او را برد

پرواز سپیدی آمد و او را برد

 هر بار که رفت با شهیدی برگشت

این بار ـ شهیدی آمد و او را برد!

سعید حدادیان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

اگر مشتی پلاک و استخوان‌اند

رموز هستی و جانِ جهان‌اند

چو خونی در رگ هستی، روان‌اند

چو جان، در جسم این امت نهان‌اند

نشان دولت صاحب زمان‌اند(عج)

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

کجا آگه شما، از حال مایید

کبوترهای خونین‌بالِ مایید

صلابت در دلِ خوشحالِ مایید

کمال شوکت امسال مایید

در این دنیای دون، تکخال مایید

 

ای دوست به شهر ما صفا آوردی

این رایحه را تو از کجا آوردی؟

انگار نماز عشق را از سر سرخ

بر تربت لاله‌ها به جا آوردی

سید محمد بابامیری

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

****

 

ای کاش همیشه رنگ غم‌ها باشم

در سنگر عشق، مرد تنها باشم

دلخسته‌ام از خاطره‌ها، بگذارید

گمنام‌ترین شهید دنیا باشم

 

****

 

یک چفیه پر از بهار، باور کردم

موسیقی انتظار، باور کردم

من عاشقی تو را به روی مین‌ها

در لحظه‌ی انفجار باور کردم

کیوان براهنگ

 

****

 

از پیکر چاک چاک، اثر آوردند

زان یار سفر کرده، خبر آوردند

یاران به حریم عشق رو آوردند

از طایر عشق بال و پر آوردند

پرنده

رفتند و مرا دوباره عاشق کردند

دیری ست به دنبال غزل می گردند

حالا همه شب کنار این پنجره ام

امشب به دلم شده که بر می گردند

****


برچسب‌ها: شعردرباره شهدا
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

جمعی از رزمندگان کازرونی

خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی‌خبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن  که برای تو برود.
شهید معلم مهدی رجب بیگی؛ متولد سال 1336
********
 
بگذارید بند بندم از هم بگسلد، هستیم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود، باز هم صبر می‌کنم و خدای بزرگ خود را عاشقانه می‌پرستم. آرزو داشتم که شمع باشم، سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرار کنم. به کفر و طمع اجازه ندهم بر دنیا تسلط یابد.
شهید دکتر مصطفی چمران متولد سال 1311محل تولد تهران محل شهادت دهلاویه سال‌1360
 
 
خدایا اگر می‌دانی که عاشقت شده‌ام، مرا به سوی خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفیق تکامل الی‌الله نصیبم کن تا لایق شهادت گردم.
شهید مجتبی رسول زاده، محل تولد تهران، مکان شهادت خرمشهر به سال 1361
*******
 
من هیچ‌شاخه سبزی ندارم تا با خود به سرای دیگر ببرم، اما امید دارم که این شاخه‌های خشک شده در این لحظات پرثمر و پرنعمت جان بگیرند و سبز شوند.
شهید مجید پورکرمان محل تولد تهران، محل شهادت خرمشهر به سال 1361
*********
 
خدایا کمکم کن تا پایم نلرزد و هدایت کن گلوله‌های آتشین مرا تا بر سینه دشمنانت فرود آیند و هنگامی که صلاح تو در آن بود که جان ناقابل این حقیر تقدیم گردد، مهدی (عج) را بر بالینم فرست که سخت محتاج اهل بیت هستم. خداوندا درد تیر و ترکش و خمپاره را تحمل خواهم کرد، اما اندوه خمینی را هرگز.
شهید حسن رئوفی فریمانی، متولد سال 1344 در تهران، محل شهادت پنجوین به سال 1362
 ********
 
ای خدا، این دلم، جانم، روحم فقط تو را می‌خواهد. دیگر طاقت ماندن در میان دنیا و دنیائیان را ندارد و می‌خواهد از وادی پر از گناه و وادی ساده کوچ کند و در وادی عشق و صفای روحانی فرود آید. ای انسان‌ها روح را الهی کنید، از مسیر دنیا طلبی خارج و در مسیر رضای خدا وارد شوید و رضای خدا بطلبید.
شهید حسین یحیایی محل تولد تهران به سال 1344، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ***
 
خداوندا، مرغ ناچیز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با لرزاندن بال‌های ظریفش آماده حرکت به سوی توست. ما نه برای اینکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستی بال و پر بگشاید، نه زیرا زمین و آسمان با آن همه پهناوری، جز قفس بزرگتری برای این پرنده شیدا نیست. او می‌خواهد آغوش بارگاه بی‌نهایت را باز کنی و او را به سوی خود بخوانی
شهید سعید هدی محل تولد مراغه، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ********
 
خدایا، دل دردمندم شوق آزادی دارد تا از این غربتکده سیاه، تا از این زندان عاشقان وصالت، ندای خود را به وادی عدم بکشاند و فقط با خدای خود به وحدت برسد.
شهید علی حسینی آقایی محل تولد تهران به سال 1341، به محل شهادت سومار 1361
 ********
 
خدایا، ریشه‌های این علاقه به دنیا را در خاک وجود من بخشکان و تارهای این وابستگی را در زوایای قلب من بسوزان. خدایا، عشق به این لجنزار متعفن که جامه مخالفت با تو را بر من پوشانده است. تو این جامه را از تن من بیرون آور.
شهید حاج عبدالستار قندانی‌پور متولد سال 1340
 ********
 
الهی، یا قدوس، با ارحم الراحمین، من ذلیلیم، من کوچکم، به عظمت خودت تواناییم ده. با نور خودت آشنایم کن، قطعه قطعه بدن پر دردم، عاشق اسلام و عاشق شهادت است. خدایا، نگذار چشم بسته از این دنیا بروم.
شهید ابوالفضل راز فانی محل تولد تهران، محل شهادت در بند عراق به سال 1362
 *****
 
ای مهربان، من نیز عاشق تو هستم. ای بخشنده مهربان کرمی در حق من کن و مرا ببخش و مرا در صف عاشقانت قرار ده. خدایا، وجود مرا برای لقای خودت و رساندن عاشق به معشوق آماده ساز.
شهید احمد دادستان متولد 1347 در تهران، شهادت به سال 1362
 *****
 
به نام او که از اویم، به نام او که زنده به اویم، زندگیمان به خاطر اوست، بودنم از اوست، رفتنم به اوست، یارم اوست، جانم اوست، معشوقم اوست احساسش می‌کنم با قلبم، با ذره ذره وجودم و با تمام سلول‌هایم. ای همه چیزم، به یادت هستم. به یادم باش که بی‌تو هیچ و پوچ خواهم بود.
شهید سید داود مشکار گونه فراهانی متولد سال 1337 در تهران، محل شهادت اهواز به سال 1360
***
 
خدایا دوست دارم که اگر شهید شدم، بی سر باشم که در مقابل امام حسین (ع) روسفید باشم... . خدایا، بر من رحم کن. خدایا همیشه  خواسته‌ام که شهید شوم. این آرزو را برایم برآورده کن.
شهید بهزاد حداد ماهی محل تولد تهران به سال 1348، محل شهادت شلمچه به سال 1365
*********
 
ای معبود من، ای آن که دل‌های پاک در لقای تو می‌تپد. خدایا، من با تو در شهادت دوستانم و به هنگام بلند شدن ناله‌های کودکان مادر از دست داده در بمباران‌های دشمن، با تو پیمان بستم و عهد نمودم که تا پایان راه بروم و حال بر پیمان خود وفا کردم. الهی، من به وفاداری و خلوص عمل نمودم، تو نیز مرا بپذیر.
شهید بهنام یوسفی اردبیلی تولد به سال 1343
 ***
 
پروردگارا، جز شراب وصال تو چیز دیگری عطش مرا نمی‌کاهد و جز به دیدار تو چیزی دیگر عشق مرا خاموش نمی‌کند و جز دیدن رحمت تو در این کار اشتیاق مرا سیر نمی‌سازد.
شهید محمد حسین کاظمی محل تولد اصفهان به سال 1343، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ******
 
الهی دل من از بهر تو در کار است و گرنه مرا با دل چه کار است. آخر چراغ مرده چه مقدار است. الهی اگر طاعت بر ندارم، جز تو کسی را ندارم. الهی، دل تمنای تو دارد...... .
شهید عباس میرزایی تولد به سال 1344
 ********
 
خدایا، بارالها، معبودا، مولای مهربان، رحیم، کریم، رحمان، غفور و بخشنده من. ای ستار العیوب تو گواه و شاهد باش که من گناهکار و ناتوان دوست دارم دشمن چشمانم را در اوج درد از حدقه در آورد و دستانم را قطع کند و پاهایم را از بدن جدا نماید و قلبم را آماج رگبارهایش نماید و سرم را از تن جدا نماید تا دشمنان ببینند که اگر چه چشم‌ها و دست‌ها و پاها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته‌اند اما یک چیز را نتوانسته‌اند از من بگیرند و آن ایمان من است و عشق به الله، معشوقم و عشق به شهادت و امام و اسلام.
شهید مرتضی شاه محمدی محل تولد تهران، محل شهادت شلمچه به سال 1365
*********
 
خدایا، گروهی می‌خواهند تو را با استدلال دیگران بشناسند. عده‌ای ترا در کتاب‌ها و مطالب خشک علمی می‌خوانند. جهتی از آیات تو را می‌خوانند. اما مولا جان توفیق ده، تا ما تو را از خوشبختیت بجوییم و در یابیم. بفرموده امام حسین (ع) از نوای خدا وصل تو را می‌جوییم و به وجودت بر خودت استدلال می‌کنم. پس مرا در پرتو انوار خودت به کوی وصالت برسان.
شهید محمد رضا مصلی نژاد محل تولد استان فارس، سال شهادت 1365
******
 
خداوندا، اکنون که در مقابل تو خود را تنها می‌یابم و نمی‌توانم از احاطه حکومت تو فرار کنم و در مقابل تو خود را ذلیل و خوار و کوچک می‌بینم. یا غیاث المستغیثین مرا دریاب که اگر رهایم کنی، در جوار شیطان خواهم بود. خداوندا بس است دیگر، دنیا برایم قفس شده است و روحم را آزار و شکنجه می‌دهد.
شهید رسول فره‌حسنلو محل شهادت شلمچه به سال 1367
 *******
 
بار خدایا، طاعت خود را با ما الهام فرما و از نافرمانی خویش دورم کن و رسیدن به آنچه را که باعث خوشنودی توست، بر ما آسان‌نما و ما را در میان بهشتیان خود قرار ده و از دل‌های ما پرده بد گمانی و حجاب را بردار و از ضمیر ما نقش باطل را بزدا.
شهید علی اکرامی
********
 
خدایا، ناب و خالصم گردان. به آشیانه دلم جز پرنده عشق خودت راه نده. یاریم کن تا با نفس سرکشم درافتم. یاریم کن که بنده تو باشم و سر به خاک پاک تو نهم و برای تو زندگی کنم و برای تو بمیرم.
شهید رضا خان محمد سال شهادت 1362
 ********
 
خدایا، چه خوش است هجرت گزیدن و جهاد کردن! خدایا، چه خوش است جهاد کردن و به شهادت رسیدن! خدایا، چه خوش است از علایق بریدن و به ذات کبرایی پیوستن! خدایا، آنقدر در این راه پا نمی‌نهم تا از پای بیفتم، آنقدر بر خاکت سجده می‌کنم تا تو را پیدا کنم. آنقدر دعا می‌کنم تا قلبم را خانه‌ات گردانی و آنقدر در می‌زنم تا تا به رویم در واکنی و مشتری جانم شوی.
شهید عباس محمدی محل تولد استان خراسان، محل شهادت شلمچه به سال 1365
 ********
 
خدایا چه زیباست مرگ در راه تو و شمع گونه سوختنی. خدایا، می‌دانم تو کیستی، نه آنقدر که علی‌(ع) دانست. خدایا، تو را با دیده دل دیده‌ام، نه آنقدر که محمد (ص) دید. خدایا، به کتابت و هر آنچه از آن توست یقین دارم، نه آنقدر که رهبر عزیزم، خمینی کبیر، دارد. خدایا، لحظاتی در زندگیم در التهاب تو سوختم.
شهید سید علی سید حسینی محل تولد تهران، سال شهادت 1365
*********
 
خدایا، خسته و دلشکسته‌ام. مظلوم از ظلم، پژمرده از جهل اجتماع، ناتون در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر مبهم و مجهول، تنها، بیکس و فقیر در کویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات. دل غمزده و دردمندم، آرزوی آزادی می‌کند و روح پژمرده‌ام خواهش پرواز دارد.
شهید دکتر چمران محل تولد تهران، سال شهادت 1360
 *********
 
الهی، به سوی تو روی آورده‌ام و گل سرخ به شوق تو امید کرم تو در دل  پرورده‌ام. الهی، عاشقان به سوی تو آمده‌اند و من همچنان همنشین با قفسم. چشمه عشق را به من بنمایان، تا این دل سوخته را در آن شستشو دهم.
شهید غفور مومن‌زاده محل تولد اردبیل، محل شهادت شلمچه به سال 1366.
 ********
 
پروردگارا، در این ایثار خون‌ها، در این میثاق خون با خون، مرا در وصلت عشقم پیوندی آسمانی ده، مرا با گرمی خونم درون خاک آشنایی ده که من مشتاق این وصلم، که من مجنون این عشقم.
شهید محمدحسن ولیخانی از استان تهران، محل شهادت غرب به سال 1365
 *****
 
ای معبود، چه زیباست جلوه‌گاه جمالت و چه با شکوه است نمایشگاه جلالت! در حیرتم که این منم که افتخار راز و نیاز در این جبهه جنوب با تو نصیبم شده. آیا این منم که توفیق فروغ تابناک ملکوتی تو را دریافته‌ام! این لحظه‌ها که با تو نیایش می‌کنم، نه گذشته دارد و نه حال، نه آینده. بلکه پیامی از ابدیت که مرا از تمام کارهای دنیا و زیورهای دنیا بیزار کرده که مرا برای خواندن به بارگاهت آماده می‌سازد. آری ای رب اعلای من، این منم و نه آن منی که روزگاری طولانی سعی فراوان نمودم، امروز به غیر تو دیگر نمی‌بینم و نمی‌فهم.
شهید بیت‌الله حسن‌زاده تولد به سال 1341
 ********
 
خدایا، مهاجران رفتند و ما انصار شدیم. خدایا، به ابرها بگو بگریند، به کوه‌ها بگو بشکافند، به دریا بگو بخروشد، به خورشید بگو نتابد و به همه بگو اشک بریزند. خدایا به پرنده‌ها بگو پرهایشان را به خون شهدا رنگین کنند. به کبوتران بگو پیام خون را به خط شکنان برسانند. خدایا باز هم به فرشتگان بگو افمن اعلم ما لا تعلمون و فلسفه آفرینش در کربلاهای خوزستان، مهران و سایر نقاط ایران را نشانشان بده. خدایا به محمد (ص) بگو که پیروانش باز هم حماسه آفریدند. به علی (ع) بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین (ع)  بگو که خونش همچنان در رگ‌های ما می‌جوشد.
شهید حاج مسعود امیری تولد به سال 1339 در کرمانشاه، شهادت به سال 1367 در عملیات مرصاد
 *********
 
به تمامی مقدسات که هیچ چیز به اندازه پیام قبولی قطعنامه از سوی امام بر قلبم سنگینی نکرد. هر چه بیشتر می‌گریستم، شرمنده‌تر و غمگین‌تر می‌شدم. رفتم تا بلکه با عرق شرم خود در پیشگاه خدا با خون خویش و رحمت حق آن را از بین ببرم. من بیش از این نمی‌توانستم ناظر مظلومیت امام باشم و در قبال آن تاب بیاورم.
شهید ذبیح‌الله کرمی تولد به سال 1330 در کرمانشاه، شهادت به سال 1367 در سر پل ذهاب
 ***********
 
انسانی که خدا را شناخت، عاشق او می‌شود، انسانی که عاشق شد، تمام پلیدی‌ها را از خود می‌راند. انسانی که خود، خدا یا اسلام را شناخت، همه کارهای صالح را یک وظیفه می‌داند. من نعمتی جز خدا ندارم و شما هم ندارید. این یک وظیفه است و همه ما مستلزمیم در راه خدا جهاد کنیم.
شهید علی‌اکبر تولد به سال 1338 در نفت شهر، محل شهادت طلابیه به سال 1363
 *********
 
کریما، شنیده بودم که تو جز کالای نیکو و متاع پاک را خریدار نیستی، پس از چه روی مرا که زنگار به دل و غبار به دیده و زشتی به جسم و پلیدی به جان دارم خریداری؟
رحیما، بنده‌ای سرگشته‌ام که گفت و شنود، خور و خواب و نگاهم همه معصیت است و اگر دلی دارم آن هم ملوث به لوث ریا و ملون به لون غیر خداست. پس به رحمت واسعه‌ات و به کرامت غباری که از سر قدوم مبارک رزمندگان اسلام برخواسته و بر چهره سیاه من فرود آمده از گناهانم در گذر و بر من رحم کن، اگر چه من خواری در گلزار گلستان تو هستم.
شهید عبدالله حکمت شمار تولد به سال 1345 در تهران، شهادت به سال 1366 در شلمچه
 **********
 
خدایا، بگذار در معرکه نبرد حق با باطل عاشقانه بتازم و طاغوت و شیطان را بر زمین بیندازم. بگذار پروانه وار به دور شمع وجودت بگردم و بسوزم تا قید و بند را ببرم و آزادانه در معرکه حیات جولان دهم. بگذار، با شمشیر بران شهادت سکوت تاریخ را بشکنم..... . بگذار از جاذبه مادی، خود را آزاد کنم.
شهید مسعود صالحی محل تولد ملایر به سال 1347، محل شهادت شلمچه به سال 1366
 *********
 
بار پروردگارا، چنین احساس می‌کنم که تا به حال هیچ‌گونه سنخیّتی با ائمه (علیهم السلام)نداشته‌ام. لذا از تو می‌خواهم که در آخرین لحظات عمرم پهلوهایم بشکند، صورتم نیلی شده، از بازوانم درد بکشم و در سینه‌ام احساس  سوزش کنم تا که لااقل جسدم با معصومین شباهتی داشته باشد.
شهید مرتضی عمرانی‌پور تولد به سال 1348، شهادت به سال 1365 در شلمچه
 *********
 
شهادت هدیه‏ای است الهی برای کسانی که لایق آن باشند.
شهید ماشاءالله غرقی تهران
 ********
 
وقتی مرگ حق است کل نفس ذائقه الموت‏ ... و بهترین نوع‏مردن شهادت‏ در راه خدا می‏باشد، شهادت را انسان انتخاب‏می‏کند، و مردن براساس انتخاب می‏باشد نه مردنی که بر انسان‏ تحمیل شود.
شهید محمد کچویی
 ********
 
بدانید بهترین آرزویی که مرا سیراب می‏کند، شهادت‏ در راه خدا است.
شهید علی پورمشیر تهران
 ********
 
این دنیا فانی است و همه چیز در فنا شدن است، همه چیز درطبیعت می‏میرد ولی شهید زنده است، و در پیش خدای خود روزی‏می‏خورد و فنا نمی‏شود برای همین من این راه شهادت‏ را انتخاب‏کرده‏ام‏.
شهید اسماعیل احمدلو اراک
 ******
 
 
این بنده حقیر تشخیص دادم که شهادت‏ تصادفی نیست‏بلکه‏سعادت بزرگی است لذا آگاهانه راه خود را یافته‏ام و قدم در این‏راه نهاده‏ام‏.
شهید حمید بابایی روندگان تهران
 *****
 
احساس می‏کنم که شهادت اگرچه برای ما هدف نیست، بلکه‏وسیله‏ای برای اعلام اعتقادمان به وحدانیت‏حق و استقامت درناملایمات می‏باشد، و راهی است‏بس نزدیک برای رسیدن به معشوق‏حقیقی.
شهید محمد ابراهیم احمد پور قم
 ****
 
از آن جا که مرگ حق است... و هیچ کس را یارای مقابله و فراراز مقابل این حکم و منطق الهی نیست، و بالاخره روزی مرگ به سراغ‏همه خواهد آمد و همه طعم مرگ را خواهند چشید، پس چه بهتر که‏انسان مرگی را انتخاب کند که آغاز زندگی نوین و جدیدی باشد،زندگی و راهی که انسان با قبول شهادت عارفانه و آگاهانه‏انتخاب می‏کند، زندگی و راهی که سراسر آن معنویت و عشق و علاقه‏به الله باشد، زندگی و راهی که در آن صراط مستقیم الهی و رضایت‏و خشنودی پروردگار قرار گرفته، زندگی و راهی که به مراتب ازعسل شیرین‏تر و با صفاتر از این زندگی مادی می‏باشد.
شهید محمد رضا تیغ بند تهران
 ****
 
مرگ‏های باعزت باعث دوام بخشیدن به انقلاب می‏شود، وشهادت‏ هم یک مرگ با عزت است که هم در این دنیا و هم در آن‏دنیا پرارزش می‏باشد.
شهید غلامرضا طالب لو تهران
 ****
 
من چیزی را گواراتر از شربت شهادت‏ نمی‏دانم. شهادت چیزی‏نیست که بتوان آن را با زبان بیان کرد شهادت معامله‏ای است که‏انسان با خدا می‏کند، یعنی انسان جان خود را به فروش می‏گذارد وخریدارش هم فقط خداست.
شهید حسین بهزادپور تهران
 ****
 
از خداوند سبحان خواسته‏ام که نه اسیر شوم و نه معلول، بلکه‏تمامی پیکرم را خالق منان از من پذیرا باشد و اگر شهادت رانصیبم نمود در صف اول معرکه شهید شوم.
شهادت تجلی ظهور حقیقت در دنیای سرد و ناآشنای دروغین ما وکوتاهترین راه برای رسیدن به لقای خداوند رحیم است. راهی کوتاه‏به بلندای یک قدم خالص. آری شهادت میدان‏ جهاد است و شهیدتندیس پیروزی‏.
شهید اسماعیل فراهانی طجه
 
 
تا به حال من مرده بودم و این لحظه آغاز جهاد و شهادت است،این احساس را در خود می‏بینم که تازه دارم متولد می‏شوم و زندگی‏جاویدان خود را آغاز می‏کنم.
شهید حسن سراینده
 
من فرزند انقلاب و امام و شاگرد مکتب اصیل اسلام، با چهره‏ای‏باز به ندای پرچمدار انقلاب اسلامی امام بزرگوار لبیک گفته رو به‏سوی جبهه خونین حق علیه باطل آورده و با خدای خود پیمان جهاد تا شهادت بسته‏ام.
شهید محمد رضا رحیمی تهران
 
 
خداوندا! اینک به فرمان تو و امر نائب امام زمان(عج)جهادکرده‏ام و امیدوارم مرا به فیض شهادت برسانی.
شهید احمدقربانخانی
 
 
پدر و مادر مهربانم از اینکه زحمت کشیدند و مرا بزرگ کردیدو اجازه دادید که در جهاد شرکت کنم و به شهادت برسم و مایه‏مباهات شما باشم تشکر می‏کنم.
شهید محمود کهریزی
 
 
پدر و مادرم در شهادت من صبر داشته باشید زیرا به این‏ترتیب به دشمن می‏فهمانید که ما پیرو راه حسین(ع) و زینب‏کبری(س)هستیم و از شهادت باکی نداریم.
شهید محمدرضا صداقتی
  
نهال انقلاب برای رشد احتیاج به جانفشانی دارد. پس بر ملت‏مسلمان ایران است که به پیام هل من ناصر ینصرنی امام لبیک‏بگوید و با جهاد خود از نهال انقلاب مراقبت کند.
شهید علی اکبر صالحی از خوراسگان
 
 
مکتب اسلام جوانان را به جهاد و شهادت در راه خدا تربیت‏می‏کند.
 
شهید محمد صبوری
برچسب‌ها: مناجات شهدا, الهی نامه شهدا, مناجات شهدا با خدا, دعاهای شهدا, ندبه های شهدا
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

 

تصاویر شهدای کازرون



شهدای کازرون صاویر شهدای کازرون



  ( کلیپ های صوتی  جدید بسیار زیبا شهید آوینی )

 دانلود جفیر 7   شهید آوینی      
 دانلود جفیر شهیدآوینی دانلود جفیر 8    شهید آوین
 دانلود جفیر 12 شهید آوینی   دانلود جفیر 15  شهید آوینی
 دانلود جفیر 9    شهید آوینی
 دانلود  جفیر 17 شهید آوینی  دانلود کلیپ تصویری شهید آوینی
                                  
                                                (دانلود مداحی شهدا)
 دانلود روایتگری ضابط  دانلود آهنگزان مثنوی شهادت
دانلود آهنگران مثنوی شهادت2 دانلود آهنگران مثنوی شهادت
 دانلود آهنگ جنگ طبیب سلحشور مداحی شهدا   
رهبری آقای مادعا کن برای ما                   سلحشور دوباره نسیم جبهه میاد             
رمضانی درباره فتنه 88ورهبری حاج منصور دوکوهه
مداحی شهدا شور دانلود  اسلام ای فکه ودوکوهه
رمضانی دلم گرفته ای یاران شهید علمدار شب شعر
رمضانی درباره رهبری وفتنه رمضانی توهمه خوباسری مفقود اثری
رمضانی باز توسینه دل نمی شه تنگ سلحشور این خاکا
رمضانی وقتی شب ها می خوابم        رمضانی دوباره قلب عاشقم
 دانلود مداحی شهدا حاج منصور
 دانلود سلحشورخاطره جبهه  دانلود مداحی شلمچه کریمی
 دانلود مداحی شهداحدادیان جدید
 دانلود مداحی شهداکریمی
 دانلود مداحی شهدامختاری
 دانلود مداحی شهدامطیع
 دانلود مداحی شهدارمضانی
دانلودعطش شهید علمدار دانلود مداحی شهدارمضانی
 دانلود مداحی شهدا رمضانی  دانلود مداحی شهدارمضانی

(دانلود کلیپ های تصویری شهداو روایت فتح با صدای شهید آوینی )

 دانلود کلیپ تصویری شهدا                  دانلود کلیپ تصویری شهدای کربلای 4
 دانلود روایت فتح شهید دیده ور  جدید     دانلود لحظات شهادت شهید همدانی جدید
 دانلود کلیپ بسیار زیبای شهدا جدید  دانلود کلیپ شهدا جدید                
 دانلودکلیپ باصدای شهید برونسی   دانلود روایت فتح 6 شهید آوینی
 دانلود روایت فتح 2 شهید آوینی  دانلودکلیپ شهدا تصویری
 دانلود روایت فتح 3 شهید آوینی  دانلود روایت فتح 8 شهید آوینی
 دانلود روایت فتح 4 شهید آوینی  دانلود کلیپ شهدا بامداحی ترکی 
 دانلود رهبر ی درباره شهید آوینی  دانلودسخنان برونسی درباره رهبر
دانلود کلیپ های شهدا ودفاهع مقدس                           دانلود سید بلبلی     

                                    (دانلود روایتگری شهدا )

دانلود رهبر ی درباره شهید آوینی         دانلودروایتگری شهید ضابط
 دانلود روایتگری ضابط  دانلود روایتگری شهید ضابط
 دانلود شهیدی  حضرت زهرا را دید دانلود  دختر شهید میرداماد            
 دانلود روایتگری  شهید علمدار دانلود روایتگری شهید ضابط    
 دانلود روایتگری شهید ضابط  دانلود آهنگ جنگ طبیب
 دانلود روایتگری شهید ضابط  دانلود روایتگری شهدا

                          (مداحی شهدا تصویری )

 دانلود مداحی شهدا رمضانی جد   دانلود مداحی شهداهلالی  4
 دانلود مداحی شهدا رمضانی2 دانلود مداحی رهبری  رمضانی5
 دانلود مداحی شهدا رمضانی3

                                                      ( دانلود مداحی اهل بیت)

 دانلود مداحی کریمی امام حسین (ع)                دانلود کلیپ تصویری  شهادت حضرت زهرا (ع)
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مداحی فاطمیه سلحشور جدید
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مناجات امام زمان (ع) خلج جدید
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مداحی میر داماد حضرت زهرا (ع)
داتلود مداحی رمضانی کربلا جدید دانلود روضه حاج منصور حضرت زهرا(ع)
 دانلود روضه حاج منصور حضرت زهرا (ع)        دانلود مداحی 14معصوم

 دانلود جریان علی گندابی     دانلود جریان قاسم جگرکی
 دانلود اکبری درباره کربلا   دانلود مداحی کریمی محرم
 دانلود مداحی امام زمان مقدم       دانلود مناجات با امام رضا علیمی
 دانلود اصفهانی  حضرت عباس  دانلود شعرخوانی انتظاربا آهنگ
دانلود مناجات با امام زمان

                        
وبلاگ شهود عشق شهرستان کازرون  اینجا کلیک کنید

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

 

تصاویر شهدای کازرون



شهدای کازرون صاویر شهدای کازرون



  ( کلیپ های صوتی  جدید بسیار زیبا شهید آوینی )

 دانلود جفیر 7   شهید آوینی      
 دانلود جفیر شهیدآوینی دانلود جفیر 8    شهید آوین
 دانلود جفیر 12 شهید آوینی   دانلود جفیر 15  شهید آوینی
 دانلود جفیر 9    شهید آوینی
 دانلود  جفیر 17 شهید آوینی  دانلود کلیپ تصویری شهید آوینی
                                  
                                                (دانلود مداحی شهدا)
 دانلود روایتگری ضابط  دانلود آهنگزان مثنوی شهادت
دانلود آهنگران مثنوی شهادت2 دانلود آهنگران مثنوی شهادت
 دانلود آهنگ جنگ طبیب سلحشور مداحی شهدا   
رهبری آقای مادعا کن برای ما                   سلحشور دوباره نسیم جبهه میاد             
رمضانی درباره فتنه 88ورهبری حاج منصور دوکوهه
مداحی شهدا شور دانلود  اسلام ای فکه ودوکوهه
رمضانی دلم گرفته ای یاران شهید علمدار شب شعر
رمضانی درباره رهبری وفتنه رمضانی توهمه خوباسری مفقود اثری
رمضانی باز توسینه دل نمی شه تنگ سلحشور این خاکا
رمضانی وقتی شب ها می خوابم        رمضانی دوباره قلب عاشقم
 دانلود مداحی شهدا حاج منصور
 دانلود سلحشورخاطره جبهه  دانلود مداحی شلمچه کریمی
 دانلود مداحی شهداحدادیان جدید
 دانلود مداحی شهداکریمی
 دانلود مداحی شهدامختاری
 دانلود مداحی شهدامطیع
 دانلود مداحی شهدارمضانی
دانلودعطش شهید علمدار دانلود مداحی شهدارمضانی
 دانلود مداحی شهدا رمضانی  دانلود مداحی شهدارمضانی

(دانلود کلیپ های تصویری شهداو روایت فتح با صدای شهید آوینی )

 دانلود کلیپ تصویری شهدا                دانلود کلیپ تصویری شهدای کربلای 4
 دانلود روایت فتح شهید دیده ور  جدید    دانلود لحظات شهادت شهید همدانی جدید
 دانلود کلیپ بسیار زیبای شهدا جدید    دانلود کلیپ شهدا جدید                
 دانلودکلیپ باصدای شهید برونسی   دانلود روایت فتح 6 شهید آوینی
 دانلود روایت فتح 2 شهید آوینی  دانلودکلیپ شهدا تصویری
 دانلود روایت فتح 3 شهید آوینی  دانلود روایت فتح 8 شهید آوینی
 دانلود روایت فتح 4 شهید آوینی  دانلود کلیپ شهدا بامداحی ترکی 
 دانلود رهبر ی درباره شهید آوینی  دانلودسخنان برونسی درباره رهبر
انلود کلیپ های شهدا ودفاهع مقدس                         دانلود سید بلبلی     
                                  

                                     (دانلود روایتگری شهدا )

دانلود رهبر ی درباره شهید آوینی         دانلودروایتگری شهید ضابط
 دانلود روایتگری ضابط  دانلود روایتگری شهید ضابط
 دانلود شهیدی  حضرت زهرا را دید دانلود  دختر شهید میرداماد            
 دانلود روایتگری  شهید علمدار دانلود روایتگری شهید ضابط    
 دانلود روایتگری شهید ضابط  دانلود آهنگ جنگ طبیب
 دانلود روایتگری شهید ضابط  دانلود روایتگری شهدا

                          (مداحی شهدا تصویری )

 دانلود مداحی شهدا رمضانی جد   دانلود مداحی شهداهلالی  4
 دانلود مداحی شهدا رمضانی2 دانلود مداحی رهبری  رمضانی5
 دانلود مداحی شهدا رمضانی3

                                                      ( دانلود مداحی اهل بیت)

 دانلود مداحی کریمی امام حسین (ع)                دانلود کلیپ تصویری  شهادت حضرت زهرا (ع)
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مداحی فاطمیه سلحشور جدید
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مناجات امام زمان (ع) خلج جدید
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)  دانلود مداحی میر داماد حضرت زهرا (ع)
داتلود مداحی رمضانی کربلا جدید دانلود روضه حاج منصور حضرت زهرا(ع)
 دانلود روضه حاج منصور حضرت زهرا (ع)        دانلود مداحی 14معصوم

 دانلود جریان علی گندابی     دانلود جریان قاسم جگرکی
 دانلود اکبری درباره کربلا   دانلود مداحی کریمی محرم
 دانلود مداحی امام زمان مقدم       دانلود مناجات با امام رضا علیمی
 دانلود اصفهانی  حضرت عباس  دانلود شعرخوانی انتظاربا آهنگ
دانلود مناجات با امام زمان

(برداشت مطالب با ذکر منبع جایز است)


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |
اشعارخوانی آغاسی








نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |
چهل حدیث از امام زمان (عج) ...

تعداد بشاراتى که از پیامبر اکرم ( ص) درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده ، بیش از آن است که در این مختصر گنجانده شود، ما از میان این احادیث تنها به ذکر چهل حدیثى که حافظ ابونعیم اصفهانى (متوفى 430هـ ) در کتاب اربعین حدیث فى المهدى ذکر المهدى و نعوته و حقیقة مخرجه جمع آورى کرده ، اکتفاء مى کنیم.

  مرحوم على بن عیسى اربلى در کتاب کشف الغمه مى نویسد: چهل حدیث درباره مهدى موعود به دست آورده ام که حافظ ابونعیم اصفهانى آنها را جمع آورى کرده و من هم به ترتیبى که او ذکر نموده ، مى آورم ولى از میان سلسله سند فقط شخص راوى که از پیغمبر روایت نموده است، نام مى بریم :

حدیث1- رفاه مردم در عصر امام زمان :

ابوسعید خدرى از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که فرمود :

یکون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنین و الافثمان و الافتسع یتنعم امتى فى زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر یرسل السماء علیهم مدراراً و الا تدخر الارض شیئاً من نباتها .  

مهدى از میان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت یا هشت یا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمایند که قبل از وى هیچ بّر و فاجرى بدان نرسیده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمین از روئیدنیهاى خود چیزى فرو گذار نمى کند.


حدیث2- عدل مهدى (عج) :

ابوسعید مى گوید پیغمبر فرمود: 

تملاء الارض ظلماً و جوراً فیقوم رجل من عترتى فیملاءها قسطاً و عدلاً یملک سبعاً او تسعاً .

زمین پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قیام کند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت یا نه سال سلطنت نماید.

حدیث3: 

و باز نقل کرده که پیغمبر(ص) فرموده :

لا تنقضى الساعة حتى یملک الارض رجل من اهل بیتى یملاء الارض  عدلاً کما ملئت جوراً یملک سبع سنین .

قیامت منقضى نخواهد شد تا این که مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد و او زمین را پر از عدل و داد کند ، چنان که پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است .

حدیث4- مهدى فرزند فاطمه  زهرا (س) :

از امام زین العابدین و آن حضرت از پدرش روایت نموده که پیامبر اکرم (ص) به فاطمه زهرا (س)  فرموده : 

المهدى من ولدک .

( مهدى از فرزندان تو است ).

حدیث5- مهدى برگزیده خداست :

على بن هلال از پدرش روایت نموده که گفت در مرض پیامبر (ص) ، حضورش شرفیاب شدم ، دیدم فاطمه (س) در بالین پدرش نشسته و اشک مى ریزد چون صداى گریه اش بلند شد، پیامبر سر برداشت و فرمود:

فاطمه جان ! چرا گریه مى کنى ؟

عرض کرد: مى ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود ؟

فرمود : عزیزم ، مگر نمى دانى که خداوند به اعل زمین نگاه کرد و پدرت را از میان آنان برگزید، سپس نظر کرد و شوهرت را انتخاب کرد، و به من وحى فرمود که تو را به او تزویج کنم ؟

دخترم ! ما اهل بیتى هستیم که خداوند عزوجل هفت فضیلت به ما عطا فرموده که به هیچ کس قبل و بعد ازما عطا نفرموده است، و آن این که :

من خاتم پیامبران نزد خدا و بهترین آنها و محبوبترین بندگان مى باشم و با این امتیازات پدر تو مى باشم، جانشین من بهترین جانشینان پیغمبران و محبوبترین آنها نزد خداست، و او شوهر تو است شهید ما بهترین شهداء و محبوبترین آنان نزد خداوند است و او حمزه بن عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد، جعفربن ابیطالب که با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز مى کند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است ، در سبط این امت که حسن و حسین دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست، و به خدا قسم که پدرشان افضل از آنهاست.

یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق ان منهما مهدى هذه الامة اذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاًًً و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقر کبیراً فیبعث الله عند ذلک منهما من یفتح حصون الضالة و قلوباً غلفاً یوم بالدین فى آخر الزمان کما قمت به فى آخر الزمان و یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً .

اى فاطمه ! به خداوندى که مرا به راستى برانگیخته ، مهدى این امت نیز از ایشان مى باشد، موقعى که دنیا هرج و مرج شود و آشوبها پدید آید و راهها مسدود گردد و اموال یکدیگر را به غارت برند، نه بزرگتر به کوچکتر رحم کند و نه کوچکتر احترام بزرگتر را نگاه دارد، خداوند کسى را برانگیزد که قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشاید و اساس دین را در آخر الزمان استوار سازد، چنان که من در آخر الزمان پایدار گردم و زمین را پراز عدل نماید چنان که از ظلم پر شده باشد....

حدیث6- مهدى ، حسینى است :

در آن کتاب از حذیفة بن یمان روایت مى کند که گفت: پیامبر خطبه اى ایراد فرمود و آنچه مى باید اتفاق بیفتد به ما اطلاع داد سپس فرمود :

 لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتى یبعث رجلاً من ولدى اسمه اسمى .

اگر از عمر دنیا جز یک روز بیشتر نمانده باشد. خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اولاد من برانگیزد  که همنام من باشد.

 سلمان برخاست و عرض کرد: اى رسول خدا(ص) از کدام فرزند شما خواهد  بود؟ فرمود : از این فرزندم ، و دست روى شانه حسین (ع) گذاشت.

حدیث7- قریه اى که مهدى از آنجا قیام مى کند :

به سند خود از عبدالله بن عمر روایت نموده که گفت :

 یخرج المهدى من قریة یقال لها کرعة

مهدى از قریه اى قیام مى کند که آن را کرعه مى گویند .

حدیث8- ویژگیهاى حضرت :

همچنین حذیفة از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود :

المهدى رجل من ولدى وجهه کالکوکب الدرى

مهدى از فرزندان من است که چهره اش چون ستاره تابان است .

حدیث9  :

 حذیفه روایت نموده که پیامبر (ص) فرمود :

المهدى رجل من ولدى لونه لونٌ عربىٌ و جسمه جسمٌ اسرائیلى على خدّه الآیمن خال کانه کوکب درى یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً یرضى فى خلافته اهل الارض و اهل السماء والطیر فى الجوّ.  

مهدى مردى از اولاد من است رنگ بدن او رنگ نژاد عرب و اندامش مانند اندام بنى اسرائیل است،در گونه راست وى خالى است که چون ستاره تابناکى بدرخشد زمین را پر از عدل کند چنان که پر از ظلم شده باشد، ساکنان زمین و آسمان و پرندگان هوا در خلافت وى خشنود خواهند بود.

حدیث10:

ابو سعید خدرى مى گوید پیامبر فرمود :

 المهدى منا اجل الجبین اقنى الانف

مهدى ما پیشانیش روشن و وسط بینیش کمى برآمده است


حدیث11: 

المهدى منا اهل البیت رجل من امتى اشم الانف یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً

 مهدى ما اهل بیت مردى از امت من است که وسط بینیش برآمده و او زمین را پر از عدل کند، چنان که پر از ظلم باشد.

حدیث12:

 ابوامامه باهلى از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود:

 بینکم و بین الروم اربع هدن یوم الرابعةعلى ید رجل من آل هرقل یدوم سبع سنین ..

میان شما و رومیان چهار صلح است ، چهارمین آن به دست مردى از نسل هرقل خواهد بود و هفت سال دوام مى یابد مردى از طائفه عبدقیس به نام مستور بن بجلانعرض کرد اى رسول خدا (ص) در آن روز پیشواى مردم کیست ؟

فرمود : المهدى من ولدى ابن اربعین سنة، کان وجهه کوکب درى فى خده الایمن خال اسود علیه عباء تان قطریتان کانه من رجال بنى اسرائیل یستخرج الکنوز یفتح مدائن الشرک .

پیشواى مردم مهدى است که از فرزندان من مى باشد که چون ظهور کند به صورت مرد چهل ساله مى نماید.رخسارش چون ستاره تابان مى درخشد و در سمت راست رخسارش خال سیاهى است، دو عباى قطرى پوشیده (و از لحاظ سلامت بنیه ) گوئى ازمردان بنى اسرائیل است، ذخائر زمین را استخراج کند و شهرهاى شرک را بگشاید .

حدیث13:

عبدالرحمن بن عوف روایت نموده که پیغمبر فرمود: 

لیبعثن الله من عترتى رجلاً افرق الثنایا، اجلى الجبهه ، یملاء الارض عدلاً یفیض المال فیضاً

خداوند از عترت من مردى را برانگیزد که میان دندانهایش باز ، و رویش روشن باشد، زمین را پر از عدل کند و به مردم اموال فراوان بخشد.

حدیث14:

 پیشوا صالح ابوامامه نقل مى کند که رسول اکرم (ص) براى ما خطبه ایراد کرد و درضمن ، از دجّال نام برد و فرمود :

پس شهر مدینه از پلیدیها پاک شود چنان که کوره آهنگرى از کثافات فلزات پاک گردد ، آن روز اعلام خواهند کرد که امروز روز آزادى است .

زنى به نام ام شریک عرض کرد: اى رسول خدا (ص) عرب کجا خواهند بود؟

فرمود : در آن روز آنها اندکى بیش نیستند ، بیشتر آنان در بیت المقدس مى باشند ، اممهم المهدى ، رجل صالح پیشواى آنها مهدى است که مردى صالح مى باشد .

حدیث15: ظهور هویدا :

ابو سعید خدرى روایت مى کند که پیغمبر (ص) فرمود :

یخرج المهدى فى امتى یبعثه الله عیاناً للناس یتنعم الامة و تعیش الماشیة و تخرج الارض نباتها و یعطى المال صحاحاً .

مهدى میان امت من قیام خواهد کرد و خداوند او را به طور آشکار براى مردم برانگیزد ، مردم در رفاه ، و چهار پایان در آسایش باشند، و زمین روئیدنیهاى خود را بیرون دهد و او مال را به طور مساوى میان مردم تقسیم نماید .

حدیث16- ابر بر سر او سایه افکند :

عبدالله بن عمر نقل کرد که پیغمبر فرمود :

 یخرج المهدى و على رأسه عمامة فیهما مناد ینادى هذا المهدى خلیفة الله فاتبعوه .

مهدى در حالى که قطعه ابرى بر سر او سایه افکنده قیام مى نماید ، در آن وقت گوینده اى اعلام مى دارد که این مهدى خلیفة الله است از وى پیروى کنید.

حدیث17: بالاى سرحضرت مهدى (ع) فرشته اى است :

عبدالله بن عمر مى گوید : پیامبر (ص) فرمود:

یخرج المهدى و على رأسه ملک ینادى هذا المهدى فاتبعوه .

مهدى در حالى قیام مى کند که فرشته اى بالاى سر او قرار دارد و مى گوید : مهدى این است از وى پیروى نمائید .

حدیث18: مژده پیامبر (ص) به ظهور مهدى (ع) :

ابوسعید خدرى از پیغمبر (ص) نقل کرده که فرمود :

ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس زلزال فیملاء الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً یرضى عنه ساکن السماء و ساکن الارض یقسم المال صحاحاً فقال له رجل : و ما صحاحاً ؟ قال : السویة بین الناس .

شما را مژده به ظهور مهدى مى دهم که به هنگام اختلاف زیاد و تزلزل مردم ، قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید چنان که از ظلم و ستم پر شده باشد ساکنان آسمان و زمین از حکومت او راضى خواهند بود و اموال را میان مردم به طور مساوى قسمت کند.

حدیث19: نام آن حضرت :

عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) روایت نموده که فرمود :

 لا یقوم الساعة حتى یملک رجل من اهل بیتى ، یواطى اسمه اسمى یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً .

پیش از قیامت مردى از اهل بیت من به سلطنت مى رسد که همنام من باشد زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و جور شده باشد.

حدیث20- کنیه او :

حذیفه از آن حضرت روایت کرده که فرمود:

لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لبعث الله فیه رجلا اسمه اسمى و خلقه خلقى یکنّى ابا عبدالله .

اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى را بر انگیزد که نامش نام من وخویش چون  خوى من و کنیه اش ابوعبدالله مى باشد .

 

حدیث21:

 همچنین فرمود :

لا یذهب الدنیا حتى یبعث الله رجلاً من اهل بیتى یواطىء اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى یملاءها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً.

عمر دنیا به پایان نمى رسد تا این که خداوند مردى از اهل بیت من برانگیزد که نامش نام من و  نام پدرش نام پدر من است . (1) او دنیا را پر از عدل و داد نماید چنان که از ظلم و جور پر شده باشد .

حدیث22-عدل مهدى (عج):

ابوسعید خدرى از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که فرمود:

لتملان الارض ظلما و عدواناً ثم لیخرجن رجل من اهل بیتى حتى یملاءها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراو ظلماً.

چون روزى فرارسد که زمین پر از ظلم و ستم شود خداوند مردى از اهل بیت من ظاهر گرداند تا جهان را پر از عدل و داد کند . 

حدیث23-اخلاق آن حضرت :

عبدالله بن عمر روایت نموده که پیغمبر فرمود :

یخرج رجل من اهل بیتى یواطى اسمه اسمى و خلقه خلقى یملاءها قسطاً و عدلاً.

مردى از اهل بیت من خارج مى شود که نامش مطابق نام من و اخلاقش چون اخلاق من مى باشد، و او جهان را پر از عدل و داد کند.

حدیث24- بخشش مهدى (ع) :

ابوسعید خدرى گفت رسول اکرم (ص) فرمود:

یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له: المهدى یکون عطاؤه هنیئاً .

در آخرالزمان و موقعى که آشوبها پدید آید، مردى به قدرت مى رسد که به او مهدى گفته مى شود که بخشش او گوارا باشد.

حدیث25-علم مهدى به سنت پیغمبر (ص):

ابو سعید خدرى روایت کرده که پیغمبر فرمود :

یخرج رجل من اهل بیتى و یعمل سنتى و ینزل الله له البرکة من السماء وتخرج الارض برکاتها و تملاء به الارض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً و یعمل على هذه الامة سبع سنین و ینزل بیت المقدس .

مردى از اهل بیت من به سلطنت خواهد رسید که به سنت من (آن طور که باید) عمل نماید و خداوند از آسمان براى وى روزى فرستد، و زمین آنچه دارد، بیرون دهد و او زمین را پر از عدل کند چنان که پراز ظلم و ستم باشد او به بیت المقدس درآید و هفت سال سلطنت نماید.

حدیث26-آمدن مهدى با پرچمها :

ثوبان از پیامبر (ص) روایت نموده که فرمود:

اذا رأیتم الرأیات السود قد اقبلت من خراسان فائتوها و لو حبوا على الثلج فیها خلیفةالله المهدى . 

چون پرچمهاى سیاه ببینید که ازسوى خراسان مى آید به استقبال آن بشتابید هرچند با رفتن از روى برف باشد زیرا که همراه آن جماعت مهدى خلیفة الله است .

حدیث27-آمدن وى از جانب مشرق:

عبدالله عمر گفت : روزى در خدمت پیامبر (ص) بودیم که عده اى از جوانان بنى هاشم بیامدند، از مشاهده آنها دیدگاه پیامبر پر از اشک شد و رنگ مبارکش تغییر کرد، اصحاب عرض کردند: یا رسول الله سیماى مبارکتان گرفته است ما نمى توانیم شما را بدین حالت ببینیم فرمود:

انا اهل بیت اختارالله لنا الآخرة على الدنیا و ان اهل بیتى سیلقون بعدى بلاء و تشریداً و تطریداُ حتى یأتى قوم من قبل المشرق و معهم رایات سود فیسألون الحق فلا یعطونه فیقاتلون و ینصرون فیعطون ماسألوا فلا یقبلون حتى یدفعوه الى رجل من اهل بیتى فیملاء ها قسطاً کما ملاءها جوراً فمن ادرک ذلک منکم فلیأتهم و لحبواً على الثلج .

ما اهل بیتى هستیم که خداوند آخرت را براى ما بر دنیا ترجیح داده ، بعد از این اهل بیت من مصیبتها مى بینند و از وطن آواره مى گردند ، تا آنگاه که مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه به طلب حق قیام کنند، این حق را به آنها نمى دهند تا جنگ کنند ، و پیروزى یابند و حق را بگیرند و آن را به مردى از اهل بیت من بسپارند که دنیا را پر از عدل کند چنان که از ظلم پر شده باشد هر کس ، آن زمان را درک کند به آنها بپیوندد اگر چه به رفتن از روى برف باشد.

حدیث28- تجدید عظمت اسلام با ظهور او:

حذیفه روایت نموده که از پیغمبر (ص) شنیدم مى فرمود :

واى بر این امت از سلطه اى که پادشاهان ستمگر بر آنها پیدا مى کنند و آنها را کشته، و مؤمنین را به وحشت مى اندازند، مگر کسى که فرمان آنها را گردن نهد شخص با ایمان به زبان با آنها مى سازد ولى قلباً از آنان مى گریزد و چون خداوند عزوجل اراده نماید که عزت اسلام را تجدید کند ، شوکت هر ستمگر جبارى را درهم بشکند زیرا خداى توانا قادر است امتى را که در میان فساد افتاده اند، به ساحل صلاح آورد.

سپس فرمود: اى حذیفه ، لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یملک رجل من اهل بیتى تجرى الملاحم على یدیه و یظهر الاسلام لا یخلف وعده و هو سریع الحساب.

اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد که با بى دینان جنگها کند تا اسلام را آشکار سازد.

حدیث29- رفاه و آسایش مسلمانان در عصر مهدى (عج):

ابوسعید خدرى از پیغمبر (ص) روایت نموده که فرمود:

یتنعم امتى فى زمن المهدى (ع) نعمة لم یتنعموا قبلها قطّ یرسل السماء علیهم مدراراً و لا تدع الارض شیئاً من بناتها الاخرجته .

امت من در زمان مهدى چنان در فراخى معیشت به سر برند که هیچگاه پیش از آن ندیده باشند . آسمان پى در پى برکات خود را براى آنان فرو مى ریزد و زمین آنچه دارد بیرون مى دهد .

حدیث30- مهدى یکى از سروران بهشت :

انس بن مالک روایت کرده که پیغمبر (ص) فرمود:

نحن بنو عبدالمطلب سادات اهل الجنة، انا و  اخى على و عمى حمزه و جعفر و الحسن و الحسین و المهدى .

ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتیم ، من و برادرم على و عمویم حمزه و جعفر و حسن و حسین و مهدى .

 

حدیث31- سلطنت مهدى (ع):

ابوهریره روایت کرده که پیغمبر (ص) فرمود:

لولم یبق من الدنیا الا لیلة لملک فیها رجل من اهل بیتى .

اگر از عمر دنیا جز یک شب نماند، در همان شب مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد .

حدیث32- خلافت مهدى (ع) :

ثوبان از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که فرمود:

نزد گنج شما سه نفر به قتل رسند که هر سه پسران خلیفه مى باشند و پس از آن دیگر هیچ یک از آنها خلیفه نمى شود تا آن که مردمى با پرچمهاى سیاه سررسند و طورى آنها را به قتل رسانند که هیچ قومى را بدان وضع نکشته باشند.

ثم یجیئى خلیفة الله المهدى فاذا سمعتم به فأتوه فیبایعوه فانه خلیفة الله المهدى .

سپس خلیفه خدا مهدى بیاید ، چون بشنوید که ظهور نموده به سوى او رو آورید و با او بیعت کنید زیرا او مهدى خلیفه حقیقى خداوند است .

حدیث33- بیعت با حضرت: 

ثوبان از پیامبر (ص) روایت کرده که فرمود: 

مردمى با پرچمهاى سیاه از جانب شرق پدید آیند که دلهاى آهنین دارند هر کس از آمدن آنها مطلع گشت به سوى آنها رو آورد و با آنان بیعت کند و لو با رفتن از روى برف باشد .

حدیث34- پیوند دهنده دلها :

از على (ع) روایت شده که فرمود: به پیغمبر اکرم (ص) عرض کردم :

 یا رسول الله (ص) أمنا آل محمد المهدى أم من غیرنا ؟

اى رسول خدا مهدى از ما اهل بیت است یا از غیر ما؟

  پیامبر فرمود:

لا،  بل منا یختم الله به الدین کما فتح بنا و بنا ینقذون من الفتن کما انقذوا من الشرک و بنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوة الفتنة  اخوانا کما ألف بینهم بعد عداوة الشرک اخواناً فى دینهم .   

او از ماست خداوند دین را به وسیله او ختم کند چنان که توسط ما گشود ، مردم به وسبله ما از آشوبها نجات یابند چنان که از منجلاب شرک بیرون آمدند، دلهاى آنها را به هم پیوند دهد و بعد از دشمنیها آنها را با هم برادر کند، چنان که بعد از نجات از شرک ، آنها را با هم برادر دینى کرد.

حدیث35- بعد از مهدى زندگى بى فائده است :

عبدالله بن مسعود مى گوید پیامبر اکرم (ص) فرمود :

 لولم یبق من الدنیا الا لیلة لطول الله تلک اللیلة حتى یملک رجل من اهل بیتى یواطى اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى یملاء ها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماًً و جوراً و یقسم المال بالسویة و یجعل الله الغنى فى قلوب هذه الامة فیملک سبعاً او تسعاً لاخیر فى العیش بعد المهدى  .

اگر از عمر دنیا جز یک شب نماند، خداوند آن شب را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من مى باشد . و او زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و جور شده باشد، اموال را بالسویه میان مردم تقسیم کند، و خداوند دلهاى امت مرا بى نیاز گرداند، هفت سال یا نه سال سلطنت نماید سپس بعد از مهدى زندگى فائده ندارد.

حدیث36- قسطنطنیه به دست مهدى (ع) فتح شود:

ابوهریره از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود:

لا تقوم الساعة حتى یملک رجل من اهل بیتى یفتح القسطنطنیة و جبل الدیلم و لو لم یبق الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یفتحها.

پیش از آنکه قیامت شود و مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد و قسططنطنیه و جبال دیلم (2) را فتح کند اگر یک روز از عمر دنیا باقى باشد خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا آنجا را فتح کند.

حدیث37- مهدى (ع) پس از پادشاهان ستمگر:

قیس بن جابر از پدرش و او از جدش ، از رسول خدا (ص) روایت نموده که فرمود:

 سیکون بعدى خلفاء و من بعد الخلفاء امراء و من بعد الامراء ملوک جبابرة ثم یخرج رجل من اهل بیتى یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً .

بعد ا ز من خلفاء خواهند بود و بعد ازخلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان ستمگر بیایند آنگاه مردى از اهل بیت من خواهد آمد که زمین را از عدل و داد پرکند چنانکه پراز ظلم باشد.

حدیث38-عیسى (ع) مأموم مهدى (ع) :

ابوسعید از پیغمبر (ص) نقل کرده که فرمود:

منا الذى یصلى عیسى ابن مریم (ع) خلفه .

آن کس که عیسى بن مریم پشت سر او نماز مى گذارد ، از ما است .

حدیث39- مهدى با عیسى بن مریم سخن مى گوید:

جابر بن عبدالله انصارى از آن حضرت روایت نموده که فرمود:

ینزل عیسى بن مریم (ع) فیقول امیر هم المهدى تعال صل بنا فیقول : الا ان بعضکم على بعض امراء تکرمة من الله عزوجل لهذه الامة.  

چون اصحاب مهدى قیام کنند، عیسى بن مریم از آسمان فرود آید، امیر قیام کنندگان به عیسى مى گوید بیا تا با تو نماز بگذاریم عیسى مى گوید: شما خود از جانب خدا برخى بر برخى دیگر امیر هستید و این لطف خدا نسبت به این امت است .

حدیث40- مهدى (ع) حافظ امنیت :

عبدالله بن عباس از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده که فرمود:

لن تهلک امة انا فى اولها و عیسى بن مریم فى آخرها و المهدى فى وسطها . (3)

امتى که من در اول آنها و عیسى بن مریم در آخر آنها و مهدى در وسط آنها باشیم، هرگز هلاک نمى شوند.

منبع :علائم ظهور


برچسب‌ها: احادیث امام زمان
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

اشعار و مناسبتهای ویژه ماه های محرم و صفر

در این بخش تمامی اشعار مربوط به ماه های محرم و صفر و وقایع آن درج می گردد




برچسب :اشعاردرباره محرم +اشعار سینه زنی +اشعار شبهای محرم +اشعار روضه امام حسین +اشعار تک +اشعار سینه زنی واحد



برچسب‌ها: اشعار مداحی برای محرم, اشعار محرم, اشعار مداحان, اشعار سینه زنی, اشعار روضه امام حسین
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

غزه محك است عيارتان پيدا شد.

وقت عمل است، شعارتان پيدا شد؟

امروز ميان كوفه و كرب و بلا

با امر ولي، تبارتان پيدا شد

 

************

 

پنداشته اند كه ما ز خاموشانيم

همرنگ جماعت فراموشانيم

ما آرزوي كرب و بلا را داريم

با ياد حسينمان كفن پوشانيم

 

************

 

مي خواند زيارت و تو را ياد آمد

قلبش بشكست و ليتنا ياد آمد

اي خون خدا ! دوباره لبيك بخواه

از غزه شنيد و كربلا ياد آمد

 

************

 

با اسلحه و اشک و دعا می آئیم

وقتی که عزا تمام شد می آئیم

فعلا سرمان به کار هیئت گرم است

غزه تو صبور باش ، ما می آئیم

 

************

 

شمریم اگر روز ستم خاموشیم

خون است اگر آب خنک می نوشیم

آنسوی جهان کرب و بلایی بر پاست

ما هم دلمان خوش است مشکی پوشیم

 

************

 

با پرچم سرخ کربلا می آئیم

با جامه مشکی عزا می آئیم

ای غزه! به خون کشتگانت سوگند

با منتقم دشت بلا می آئییم

 

************

 

بگذار بساط آه و واويلا را

اينك كه گرفته ايم اذن مولا را

آغشته به خون است محرم،امسال

بايست به غزه برد هيئت ها را

 

************

 

عصر عاشورا خدايا باز هم تکرار شد

 بر سر غزه تمام کينه ها آوار شد

کودکان و دختران خونين وگريان مي دوند

از غم غزه دل صاحب زمان غمدار شد

 

************

 

اين غزه همان يوسف كنعاني ماست

با دست برادران به چه افتاده ست

 


برچسب‌ها: پیامک برای محرم, پیامک ویژه محرم
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |
جنازه را از وسط راه برداشتيم كه له نشود
قمقمه‌ها را يكي يكي پر كرد و برگشت
من ديگه از دنيا سهم غذا ندارم
الآن موج حاجي را مي‌گيرد
نه. من مطمئنم
ناراحتي كه چرا نرفتي عمليات؟
حاجي غش كرد و افتاد زمين
بالاخره تسليم شد
تو خيلي بي‌عاطفه‌اي
بي‌چون و چرا دستور را گرفت و رفت
كار به توهين و بد و بي‌راه گفتن كشيده بود
بيا اين زيارت عاشورا رو بخون
من جداييمون رو ديدم
صداي گريه‌ي فرمان‌ده‌ها از پشت بي‌سيم مي‌آمد
بفرما! حاجي توي اون اتاقه
فكر نكن من اين‌قدر بالياقتم
هر روز صبح محوطه را آب و جارو مي‌كرد
من زودتر از جنگ تموم مي‌شم
دلمان نمي آمد از حال درش بياوريم
عبادي ! بچه ها شام چي داشتن؟
آخه نمي‌شه جور ديگه خورد
ديگه چي ؟ نون خشك معني نداره
بعضي وقت‌ها صداي بچه‌ها در مي‌آمد
من كيلومتري مي‌خوابم
با سنگ بزنين شيشه‌هاشو خرد كنين
من پايين بيا نيستم
‌اگه پسر خوبي باشي،‌ امشب به دنيا مي‌آي
اينو ديگه تو بايد دعا كني
چهره‌ي حاجي برافروخته‌تر مي‌شد
فرمان‌ده بايد در قلب نبرد باشد
من با عجله اومدم كه نماز اول وقتم از دست نره
و دوباره گفت «راهتو برو.»
چيزي كه براي بدن ضرر دارد حرام است
بچه‌ها بايد رو سنگ و كلوخ نماز بخونن؟
طوري كه كسي بيدار نشود، ظرف‌ها را مي‌شست
«حالا پولش چه‌قدر مي‌شه؟»
بعضي وقت‌ها چه‌قدر دل‌تنگ آن لحظه مي‌شوم
از پيش امام آمده بود
حاضر شين كه امشب يه عمليات داريم
بچه‌ها مي‌خنديدند. حاجي هم مي‌خنديد.
مي‌خواستم به خودمون بيش‌تر برسه
انا لله و انا اليه راجعون
لپ‌هايش سرخ شده بود
بايد بماني تا خوب شوي
تو وظيفه‌ات رو انجام دادي
ابراهيم! تو كه اين‌قدر خسيس نبودي
بايد دو ركعت نماز شكر بخونم
حاجي بين اين دست‌ها چه‌قدر رام بود
چه‌قدر سرگردان شده بود
بذار خودم جارو كنم
امروز در رحمت باز شده
بگو حاج ابراهيم همت منو فرستاده
الموت لامريكا
بين كردها ارج و قرب داشت
قانون اساسي اجرا بايد گردد
لا يكلف الله نفساً الا وسعها
صداي آژير چرتمان را پاره كرده بود
امروز قول داده‌م، ولي باشه، از فردا مي‌رم پاوه
آن روز مجسمه‌ي شاه از جا كنديم و
حالا به‌شون نشون مي‌ديم
تا او باشد از اين حرف‌ها نزند
پاي سرلشگر شكسته بود
داشته باش پيش خودت
نه دادا، خدا بزرگه
مثل بقيه كشاورزها
سلام پدر!
ابراهيم تابستان‌ها كار مي‌كرد
صد بار اين بچه را امتحان كردم
هيچي. بعداً مي‌گم
كلام به كلام مي‌گفت و او تكرار مي‌كرد
تو هم مثل بقيه كفش بپوش
مگه نگفتم ديگه تسبيح نجو؟
همه مي‌خواهند بمانند
شهر خالي است ز عشاق بود كز طرفي

منبع   :سبکبالان

برچسب‌ها: خاطرات شهید همت, زندگی نامه شهید همت
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |
خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه كار داري؟

من يكي وقتي سر چند شماره از مجله سوره نامه تندي به سيد نوشتم كه يعني من رفتم و راهي خانه شدم. حالم خيلي خراب بود. حسابي شاكي بودم.
پلك كه روي هم گذاشتم «بي بي فاطمه» (صلوات الله عليها) را به خواب ديدم و شروع كردم به عرض حال و ناليدن از مجله، كه «بي بي» فرمود با بچه‌ من چه كار داري؟ من باز از دست حوزه و سيد ناليدم، باز «بي بي» فرمود: با بچه من چه كار داري؟ براي بار سوم كه اين جمله را از زبان مبارك «بي بي» شنيدم، از خواب پريدم. وحشت سراپاي وجودم را فرا گرفته بود و اصلا به خود نبودم تا اينكه نامه اي از سيد دريافت كردم. سيد نوشته بود: «يوسف جان ! دوستت دارم. هر جا مي خواهي بروي، برو! هر كاري كه مي خواهي بكني، بكن! ولي بدان براي من پارتي بازي شده و اجدادم هوايم را دارند» ديگر طاقت نياوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض كردم سيد پيش از رسيدن نامه ات خبر پارتي ات را داشتم و گفتم آنچه را آن شب در خواب ديده بودم.

راوي:يوسفعلي ميرشكاك
داد زد:خدا لعنتت كند

احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... در جايي از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي مي‌شد. من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهان بيني روشنفكري خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگي است و حتما منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا داري توهين مي‌كني؟!
همه سرها به سويش برگشت در رديف‌هاي وسط آقايي بود چهل و چند ساله با سيمايي بسيار جذاب و نوراني. كلاهي مشكي بر سرش بود و اوركتي سبز بر تنش. از بغل دستي‌ام (سعيد رنجبر) پرسيدم: «آقا را مي‌شناسي؟»
گفت: «سيد مرتضي آويني است.»
مفهوم زیبای آزادی

صدای گنجشكها فضای حیاط را پر كرده بود, بابای مدرسه جارو به دست از اتاقش بیرون آمد. مرتضی! مرتضی! حواست كجاست؟ زنگ کلاس خورده و مرتضی هراسان وارد كلاس شد. آقای مدیر نگاهی به تخته سیاه انداخت. روی آن با خطی زیبا نوشته شده بود: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است.» ابروانش به هم گره خورد. هر كس آن را نوشته, زود بلند شود. مرتضی نگاهی به بچه‌های كلاس كرد. هنوز گنجشك‌ها در حیاط بودند. صدای قناری آقای مدیر هم به گوش می‌رسید. دوباره در رویا فرو رفت.
یكی از بچه‌ها برخاست: «آقا اجازه! این را «آوینی» نوشته.» فریاد مدیر «مرتضی» را به خود آورد:
«چرا وارد معقولات شده‌ای؟ بیا دم دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.»
معلم كلاس جلو آمد و آرام به مدیر چیزی گفت. چشمان مدیر به دانش‌آموزان دوخته شد. قلیان احساسات كودكانه‌ مرتضی گویای صداقت باطنی‌اش بود و مدیر ...
«سید مرتضی» آرام و بی‌صدا سرجایش بازگشت. اما هنوز صدای گنجشكان حیاط و قناری آقای مدیر به گوش می‌رسید. آزادی مفهوم زیبای ذهن كودك شد.
تعلقات سید مرتضی

كتابچه دل سید پر بود‏،
آن را كه می‌گشودی، صدف عشق را می‌دیدی كه درونش مروارید محبت اباعبدالله (ع) و ایمان به خدا می‌درخشید. همه وجودش را به امام عشق بخشیده بود. خانه، ماشین و مال، چیزهایی بودند كه در مخیله‌اش نمی‌گنجید.
سرانجام دنیا را رها كرد و فریاد زنان با پای برهنه در برهوت كربلا دوید.
فقط برای سالار شهیدان خواند و نوشت. آسمانی بود‎، متواضع و بلندنظر،
در برنامه دانشجویی «رقص علم» به خواهش دانشجویی، از مولایش نوشت.
برق سكه‌ها چشمانش را خیره نكرده بود، این عشق بود كه قلبش را بی‌تاب ساخته و قلمش را لرزان.
اعتراض كردم، سید سالهاست كه می‌نویسی و می‌خوانی اما هنوز ...
كلامش سردی سخنم را قطع كرد : «اصلاً تعلقی غیر از این موضوعات ندارم...»

منبع : كتاب همسفر خورشید
راوی:آقای همایونفر

ندامت

صفحه سپید تقدیر ورق خورد،
اما سیاهی گناهان من هر ساعت پاكی و صداقت این دفتر را تیره می‌ساخت.
سرخی افق دل آسمان را خونین ساخته بود.
كه من دل سید را شكستم.
از شدت ناراحتی به حیاط آمدم
نگاه هراسان، دل بیقرار و لبان لرزان من،
همه گویای ندامت بود. قدمی بر جلو راندن و سه فرسخ از دل به عقب بازگشتن.
سید مرتضی در را بست، به نماز ایستاد.
او هنوز دفتر اخلاصش سپید بود.
ساعتی بعد در خیابان در آغوشش بودم.
گویی اتفاقی نیفتاده است.

منبع : كتاب همسفر خورشید
راوی:محمدی نجات

زندگی و نماز

به نماز سید كه نگاه می‌كردم،
ملائك را می‌دیدم كه در صفوف زیبای خویش او را به نظاره نشسته‌اند.
رو به قبله ایستادم. اما دلم هنوز در پی تعلقات بود.
گفتم: «نمی‌دانم‏, چرا من همیشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.»
به چشمانم خیره شد.
«مواظب باش! كسی كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگی نیز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد.»

گفت و رفت.

اما من مدتها در فكر ارتباط میان نماز و زندگی بودم.
«نماز مهمترین چیز است، نمازت را با توجه بخوان» (1). بار دیگر خواندم, اما نماز سید مرتضی چیز دیگری بود.
1- از سخنان سید مرتضی آوینی

منبع: كتاب همسفر خورشید
راوی: اكبر بخشی

دفتر سپید, قلمی سرخ

به چشمانش كه نگاه كردم،
تبلور ایمان را یافتم
سر بر خاك كه می‌نهاد،
هق‌هق اشك بود و ناله‌های بی‌قرار
درست از همانجا حضور خدا را حس می‌كردی
لحظه لحظه رسیدن به قرب الهی را
خاكی و متواضع با لباس ساده بسیج
دست در دست دلاوران از حماسه سازان گفت،
زمان گذشت و زمانه عوض شد. اما سید هنوز با دهان روزه و دعای زیر لب از سفرهای سبز آسمانی شاهدان جان بر كف، بر دفاتر سپید با قلمهای
سرخ می‌نوشت.

منبع: كتاب همسفر خورشید
راوی: دالایی

سفر حج

سفر حج ، میقات با خدای عشق با پای دل راه سخت صفا و مروه را پیمودن كار عاشقان است. بین آنكه دلش مشتاق باشد،‌ با آنكه پایش مشتاق باشد فاصله‌ای است به وسعت آسمان تا زمین.
مرتضی كه از این سفر بازگشت،‌ به دیدارش رفتیم، در عرفات گم شده بود، می‌گفت: «آنقدر گشتم تا توانستم كاروان خودمان را پیدا كنم. خیلی برایم عجیب بود. من كه گم بشوم دیگر چه توقعی ازآن پیرمرد روستایی است.»
لبخندی بر لبانش نشست و ادامه داد :« بعد یادم آمد كه ای بابا! حدیث داریم كه هركس در عرفات گم بشود خدا او را پذیرفته است.»
صحرای عرفات، حضور صاحب‌الزمان (عج) و دل بی‌قرار آوینی، اگر تمام اشك‌هایش در جبهه بی‌شاهد بود،‌ آنجا كه دیگر مولایش دل بی تاب سید را می‌دید. آنجا كه حجه‌بن‌الحسن(عج) اشك را از روی گونه‌های مردان خدا پاك می‌كند، دستانش را می‌گیرد،‌ تا راه را گم نكند سیدی دست در دست سیدی والامقام هفت وادی عشق را با پای جان می‌دود.

منبع: همسفر خورشید

راوی:‌ شهید سید مرتضی آوینی
پارتی بازی
از شدت عصبانیت دستانم می لرزید.
صورتم سرخ شده بود.
كاغذ را برداشتم.
لرزش قلم بر روی كاغذ و نوشته‌ای تیره بر روی آن
اعترافی از روی نادانی به سیدی بزرگوار
به خانه رفتم
خسته از سختیهای روزگار چشمانم را بستم
در عالم رؤیا
صدیقه طاهره را دیدم، زهرای اطهر(س) در مقابلم ایستاد.
از مشكلاتم گفتم و سختیهای مجله سوره
حضرت فرمودند: با فرزند من چه كار داری؟
و باز گلایه از سید مرتضی و حوزه هنری
دوباره فرمودند: با فرزند من چه كار داری؟
و سومین بار ازخواب پریدم
غمی بزرگ در دلم نشست، كاش زمین مرا می‌بلعید و زمان مرا به هزاران سال پیش‌تر پرت می‌كرد.
مدتی بعد نامه‌ای به دستم رسید :«یوسف جان! دوستت دارم، هرجا می خواهی بروی برو،‌ هركاری می خواهی انجام بده، ولی بدان برای من پارتی‌بازی شده است،‌ اجدادم هوایم را دارند»
ساعتی بعد در مقابلش ایستادم.
سید جان! پیش از رسیدن نامه خبر پارتی بازی‌ات راداشتم.

منبع: همسفر خورشید
راوی: برادر یوسفعلی میر‌شكاك

نخل تنومند

شب جمعه
و مردی در كنار محراب مسجد عشق (جمكران)
«یا غیاث المستغیثین»
بغضی بود كه در گلو می‌شكست
صدای هق هق گریه‌های مرد و شانه‌های لرزانش
مرا متوجه او ساخت
پس از اتمام دعا كنارش نشستم
معصومیت نگاه او و چهره من در مردمك چشمانش
ناگهان تمام وجودم لرزید
با دیدن كتاب حافظ
گفت: «برایم فال بگیر.»
و خواجه قرعه فال را به نام او انداخت
«خرم آن روز كزین منزل ویران بروم.»
و حالا زمزم اشك بود كه غربتش را فریاد می‌زد.
چند ساعت بعد عازم رفتن شد
پرسیدم: «نامت چیست؟»
گفت: «مهره‌ای گم شده در صفحه شطرنج الهی»
دو سال گذشت
اما طنین صدایش در ذهنم بود.
بار دیگر
او را در محفل عاشقان مولا یافتم.
نامش را پرسیدم.
گفتند: «سیدی از عاشقان سلسله ولایت است.»
در تكرار مكرر آن محفل
شبی از شبها به اصرار دوستان فقط برای دل او سروده‌ای را خواندم
او برعكس سجاده‌نشینان خانقاهی بود كه دعوت به حق را با دعوت خود اشتباه گرفته بودند.
ای كاش من مرید این یل پهنه عرفان و عشق حق بودم.
او را دوست داشتم بدون اینكه حتی نامش را بدانم.
سرانجام از این منزل ویران رخت بربست.
و من تازه فهمیدم كه چه پربار بود‏, این نخل تنومند و سر به زیر

منبع: همسفر خورشید عشق

خضر زمان

نگران بود و امیدوار. شاید آیندگان عاشق‌تر باشند.
عشق یعنی همانند موسی (ع) به دنبال خضر(ع) زمانت، مهر سكوت برلب، با چشمانی بسته، دل به جاده سپردن. در این وادی چرا؟ معنا ندارد ناگهان شكوه‌های دیرینه سید مرتضی سرباز كرد.
«صدای من به جایی نمی‌رسد، اما اگر می‌شد برسد، باید در این مملكت برای سریان و نفوذ گسترده‌تر رأی ولایت فقیه تلاش كرد. نباید راضی شد و گذاشت كه اوامر آقا در پیچ و خم توجیهات و تفسیرهای غلط معطل بماند. این آخرین سفارش بود. پس اگر برای لحظه‌ای مردد شدی، بدان تو مرد میدان و عمل نیستی.

منبع : كتاب همسفر خورشید

مرد بارانی

تالار اندیشه مملو از هنرمندان،‌ نویسندگان،‌ فیلمسازان و ... بود.
به سختی وارد سالن شدم.
فیلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعید رنجبر نشستم.
ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد.
سكوت تلخی بر فضا حاكم گشت.
در خیا ل خود با روشنفكری قضیه را حل كردیم:‌«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم»
در همین لحظه مردی با كلاه مشكی و اوركت سبز برخاست.
نگاه‌ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت كند چرا توهین می كنی؟»
سید مرتضی بود كه می خواست بر سر جهان فریاد بزند،‌ او تنها ایستاده بود.
از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (س) در تمام اعصار مظلوم است.

منبع : همسفر خورشید
راوی : رضا رهگذر

داروی درد وصال

مرتضی خیلی خسته بود، خسته عشق و همه می‌دانند كه نوشداروی این درد، وصال است. در عملیات طریق‌القدس علی به شهادت رسید و در آغوش آوینی آخرین نفس را كشید، این‌بار خون بود كه از دیدگان مرتضی می چكید، برایش سخت بود، علی در نزدیكی او شهید شود و او كه كمی جلوتر بود....
وقتی عشق حسین (ع) در جانت ریشه كرد،‌ دیگر قدرت ماندن نداری، در قافله حسین(ع) كسی قصد ماندن ندارد همه بار سفر بسته‌اند،‌ آن‌روز كه رضا در كنار او به شهادت رسید، قریب دو ساعت مرتضی بی‌تاب و سرگردان در شلمچه راه می‌رفت، بی‌قرار بود گمان می‌كرد از قافله جا مانده است،‌ یا اینكه قافله سالار او را در كاروان خویش نپذیرفته است. آرام پرسیدم :«مرتضی جان چرا پریشانی؟» بغض گلویش را فشرد :‌«من نمی‌فهمم چرا در این مدت من شهید نشده‌ام.درست می‌دیدم كه درآخرین لحظه تیر به افراد نزدیك من می‌خورد و من سالم از كنار آنها بلند می‌شوم»
منبع: همسفر خورشید
در باغ شهادت باز است

آن روزگار اتاق بچه‌های سوره تنها محفل انس كسانی بود كه «هنر دیانت مدار» را بر «دئانت هنرمدار» ترجیح می‌دادند. آن روز تازه خبر شهادت سفیر فرهنگ ولایت «صادق گنجی» را در روزنامه‌ها نوشته بودند. وارد اتاق كه شدم بوی خوش عطر «تی‌رز» به مشامم رسید، فهمیدم كه سید آنجاست. مقابل پنجره ساكت و منتظر ایستاده بود. جلو رفتم. دانه های درشت اشك گونه‌هایش را نوازش می‌كرد، با صدای بلند گفتم:«خدا قوت آقا مرتضی!» یكی از بچه‌ها سریع مرا به سكوت دعوت كرد، همانجا سر جایم نشستم نمی‌دانستم حالش بد است».
ناگهان برگشت و با بغض گفت: « می بینی حسین؟ می بینی چه جوری داریم در جا می زنیم ؟
هفته پیش با او بودیم. کاش او را می شناختی. گل بود! به خدا گل بود، اونم چه گلی!... خوش به حالش
کی فکر شو می کرد به این قشنگی اونم بعد از این همه مدت که از قطعنامه می گذره بره ؟»
دیگر چیزی نگفت. هق هق گریه امانش را برید. او عاشق رفتن بود و بالاخره پر کشید.

منبع: گفتگو با آقای حسین بهزاد

در حضور غربت یاران

سید دل پرخونی داشت، همراهانش با صدای «یارب»‌های او در نیمه‌شب

آشنا بودند. پاسی از شب كه می‌گذشت، در انتظار صدای ناله‌های آوینی چشمانشان را باز می‌كردند مرتضی مرثیه‌سرا بود، دلی عاشورایی داشت قصه وصال، روح بی‌تابش را عاشق می‌ساخت. یكبار در دوكوهه به او گفتم: شهید داوود یكبار در زمین خیس پادگان به زمین افتاد و گریه كرد وقتی علت گریه‌اش را پرسیدم، پاسخ داد:«یاد عباس (ع) افتادم كه هنگام به زمین افتادن دست نداشت، حتماً‌ خیلی سخت به زمین افتاده است. با شنیدن این سخن گریه مجال صحبت را از مرتضی گرفت، همانجا در پادگان نشست، ساعت‌ها به یاد غربت عباس‌بن‌علی (ع) و داوود گریست. گوئی پرده‌های غیب را از چشمانش گرفته بودند، داوود را در زمین صبحگاه می‌دید. لب به سخن گشود، داوود باید می‌رفت. برخاست،‌ پا برجای گام‌های داوود نهاد. مرتضی مردی آسمانی بود كه پای بر خاك داشت.

منبع : كتاب هسفر خورشید.
راوی : برادر رضا برجی

مروارید گم شده یقین

در عملیات کربلای پنج،‌ سید مرتضی مسئول اکیپ بود.
از آسمان آتش می بارید. از شدت سرما بدنمان می لرزید. آوینی گفت :« باید به جاده فاطمه الزهرا (س) که زیر آتش عراقیهاست، برویم.»
مدتی بعد «مرادی نسب»، «والایی» و «عباسی» هر سه نفر از جاده باز گشتند. از سر و صدا چشمانم را باز کردم؛ اما دوباره بی هوش افتادم.
یک ساعت بعد بیدار شدم، مرتضی بیرون سنگر نماز شب می خواند،
با خودم گفتم : « این مرد خستگی ندارد»
برای نماز صبح همه بچه ها را بیدار کرد، بعد از اقامه نماز دوباره به خط رفتیم.
حاجی فقط تا رسیدن به خط خوابید. در خط مقدم شجاعانه می دوید،
اصلا لزومی نداشت کارگردان آنجا باشد، مسئولیتهایی که در شهر داشت باید مانع حضور او در جبهه می شد،
ترس و خستگی در قاموس مرتضی راه نداشت،
او در جبهه به دنبال چیز دیگری بود.
«مروارید گم شده یقین که سخت پیدا می شد.»

منبع : كتاب هسفر خورشید
راوی: آقای همایونفر

گل سرخ

مرتضی چون گلی سرخ میان بچه های روایت می درخشید، همه از تلألو وجود او جان می گرفتند،
امید حرف اول چشمان بغض آلودش بود، با وجود تمام غصه های سالهای جنگ و شهادت دوستان بر روی دو پایش ایستاده بود.
اما هنوز در سر سودایی داشت، ‌دلش نمی خواست مردم اسطوره های ایمان را به فراموشی بسپارند.
«روایت فتح» دوباره به راه افتاد. اما همه گله داشتند که آن روح و نوای قبلی در فیلمها نیست.
کار «روایت» پس از جنگ سخت تر شده بود،‌ حاجی با عصبانیت به بچه ها گفت:« شما را به خدا در مورد من هر فکری می خواهید بکنید
اما در مورد این یکی دیگر قضاوت نکنید، روایت فتح اصلا از من نیست،

از یک جای دیگر است.

مشکل ما این است که مقدار فیلم هایی که در دسترس داریم، محدود است و
برای اجرای امر آقا مجبوریم برای زنده نگهداشتن و استمرار روایت فتح،‌ آن را کمی طولانی تر کنیم،‌ چون در حال حاضر
دستمان به فیلمهای جنگ در آرشیو صدا و سیما نمی رسد.

منبع: كتاب همسفر خورشید
راوی: دوست شهید

معنای زندگی

مرتضی دل‌بسته بود، ناله‌های شبانه‌اش دردی جانکاه در دل داشت، که با هق‌هق گریه می‌آمیخت.
سید بارها و بارها بر ایمان از شهادت گفت: از رفتن به سوی نور، پرواز کردن، بی‌دل شدن، سجده‌گاه خویش را با خون، سرخ نمودن، و راهی بی‌پایان تا اوج هستی انسان گشودن.

به یاد دارم که در مورد زندگی و مرگ گفت:« زندگی کردن با مردن معنی می‌یابد، کلید ماجرا در مردن است، نه زندگی کردن».

چگونه مردن برایش مهم بود؛ و خداوند آرزویش را به سر منزل مقصود رساند.

منبع : کتاب همسفر خورشید
راوی : دوست شهید

برهوت

سعید با عجله وراد سالن شد، گله‌مند بود فیلم خنجر و شقایق(1) را می‌خواست، قرار شد به منزل حاجی برویم، مقابل در، که رسیدیم،‌ سعید
پشت ما پنهان شد، سجاد در را باز کرد، حاجی با نگاهی خندان به کوچه آمد، سعید فیلم‌ها را خواست، سید پس از چند لحظه سکوت گفت:«سعید جان! فعلاً تنها نسخه فیلم‌ها دست من است.
من اکثر شب‌ها آنها را در جایی نمایش می‌دهم، اگر فیلم‌ها را امشب به شما بدهم باید بیست و چهار ساعت بعد برگردانی». با عهد و میثاق شدید فیلم را به قاسمی داد، با شوخی گفتم:«آقا مرتضی نگفتی! فیلم‌ها را برای چه کسی نمایش می‌دهی».

حاجی نگاهش را به زمین دوخت و با خنده گفت:«بیشتر شب‌ها آنها را در پایگا‌های بسیج محلات نشان می‌دهم،‌ امشب عذر آنها را می‌خواهم،‌اما آقا سعید فردا شب حتماً با فیلم‌ها بیا».

آوینی جوانان را از دریچه دوربین به معرکه عشق می‌کشاند؛ آنگاه آنها را در برهوت رها می‌کرد؛ تا خود چاره این زخم بی‌هنگام را بیابند.
1- این فیلم در مورد بوسنی است.

منبع : کتاب همسفر خورشید
راوی : بهزاد

گلچین بیقراری

سپیده صبح رسید، جاده هویزه غوغایی داشت،‌سراب بیابان انسان را در ورطه حیرت می‌کشاند، حاجی و آهنگران همراهم بودند، حاج صادق از گذشته‌ها می‌گفت و مرتضی مثل ابر بهار می‌گریست.
چون ابری بر سر خاکی، آن روز فهمیدم بی‌سبب نیست که حسین (ع) سید فاتحان خون از میان شیعیانش اندک نفراتی را برگزید. گزینش امام عشق (ره) گزینش بی‌قراری است.

او به دنبال دل شیدا، در میان رسوایان تاریخ گل‌چین می‌کند، مرتضی نیز گل سرخی در میان گلستان شوریدگان بود.

مردی آسمانی که عصاره روح دردمندش، خدا بود.

منبع : کتاب همسفر خورشید
راوی : دوست شهید

قداست اشک

مراسم نماز جمعه به پایان رسید، در حوالی چهار راه لشگر با حاجی و بچه‌‌های لشگر بیست و هفت ایستادیم. صدای شادی و خنده همگی به آسمان بلند شد؛ قبل از خداحافظی یکی از نیروها یاد گردان «سیف» را زنده کرد. خاطرات آخرین شب فروغ ستارگان گردان سیف، دل همه را لرزاند، هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که سید آرام و بی‌صدا اشک‌هایش جاری شد. پرسیدم حاجی چرا گریه می‌کنی؟»

گونه‌هاش تر گشت، بغضش را فرو خورد و گفت:«شما نمی‌دانید چه کاری کرده‌اید، شما نمی‌دانید آن شب بر این بچه‌ها چه گذشته!» اشک‌های مرتضی صداقت بی‌ریایش بود، که گونه‌های لرزانش را متبرک می‌ساخت. قطراتی به قداست تمام عبادت‌های یک زاهد.

منبع : كتاب راز خون

تشییع با شکوه

اواخر فروردین ماه بود، پیكر خونین و خسته سید مرتضی بر دوش امت حزب‌الله در مقابل حوزه هنری تشییع می‌شد،‌ در همین لحظه اتومبیل حامل مقام معظم رهبری در خیابان سمیه ایستاد،‌ آقا برای ادای احترام به شهید علی‌رغم مسائل امنیتی از ماشین پیاده شد،‌ كنار پیكر سرباز دلخسته خویش ایستاد، و زیر لب زمزمه نمود، «انا لله و انا الیه راجعون» نگاهی به اطراف انداخت، در جست و جوی خانواده شهید بود. آقا آرام و بی‌صدا در حالیكه چشم به تابوت سید مرتضی دوخته بود، به راه افتاد خیابان سمیه هنوز صدای گام‌های آهسته مقام معظم رهبری را به دنبال پیكر سربازش در ذهن دارد.
و چه سخت است،‌ كه سربازی را در مقابل چشمان مولا و مقتدایش به خاك بسپاری، و چه بغضی در دل دارد، سالاری كه فرزند،‌ سرباز و سردار فاتح قلبش را به خاك می‌سپرد.

منبع : کتاب راز خون

مروارید گم شده رهبر

همه می‌دانستند آن روز مراسم خاكسپاری سید مرتضی آوینی است، قرار نبود آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در این مراسم باشكوه شركت كنند، در اولین ساعات روز آقا تماس گرفتند و فرمودند:«من دلم گرفته، دلم غم دارد، می‌خواهم بیایم تشییع پیكر پاك شهید آوینی. من افتخار می‌كنم به وجود این بچه‌های نویسنده و هنرمندی كه در این مجموعه حوزه هنری تلاش می كنند. این آقای آوینی را آدم وقتی سیما و چهره نورانی‌اش را می‌بیند، همین‌طور دوست دارد به ایشان علاقمند بشود».


دل بی‌قرار رهبر در جست و جوی مروارید گم شده سپاهش بود، كه اینك بر دوش هزاران ایرانی مسلمان به سمت بهشت‌زهرا می‌رفت، و باز هم آقا صبور،‌ سنگین و سرافراز غم فراق یكی دیگر از مرواریدانش را به جان می‌خرید.

منبع : کتاب راز خون صفحه 30

راز چشمان سید مرتضی

مرتضی دلخسته بود. این اواخر خنده‌های همیشگی‌اش را نداشت، در سال‌های بعد از انقلاب جز پس از رحلت حضرت امام (ره) هرگز او را اینچنین در پیله تنهایی و اندوه ندیده بودم، ما به حسب گمگشتگی در عادات عالم ظاهر، او را كه اهل عادت نبود نشناختیم، خودیتهای ما حجاب‌هایی بودند كه «بی‌خودی او را از چشمانمان پنهان می‌كردند، ما ضعف‌های خود را در آینه وجود او به تماشا نشستیم و زبان به ملامت او گشودیم»
عافیت
طلبان توهمات خویش را متظاهر در وجود كسی تشخیص دادند كه نه فقط در روزگار جنگ فرزند جبهه بود كه در این روزگار هم كه از ارزش‌های جنگ جز خاطره‌ای گنگ نماند،‌ «روایت فتح» می‌ساخت.
و وای بر ما اگر با این شتاب به چنبره عقل‌های عادت‌زده خود گرفتار آییم و بار دیگر به بهانه آشنایی با او،‌ از خود بگوئیم و به بهانه بیان رنج او،‌ درد خود را بازگوئیم.

منبع: راز خون
راوی: همسر شهید

آخرین لبیک

بعد از شنیدن خبر شهادت سید مرتضی خواستم خودم این خبر را به بچه‌ها بدهم، به همین علت ظهر در راه بازگشت از مدرسه به آنها گفتم:« پدر هست، همیشه هست، فقط ما توانائی دیدنش را نداریم و این می‌تواند زیاد مهم نباشد». انسان حقیقی در فناست كه حیات می‌یابد، و به دیگران نیز حیات می‌بخشد،‌ و چنین مقدر است كه در قید حیات ظاهر جز برای تنی چند از اهل دل ناشناس بماند، تنهایی و غربت او نیز تا واپسین روز مؤید همین معنا بود.
در روز تشییع جنازه از دیدن آن خیل دلسوختگان بر خود لرزیدم. چگونه او در تنهایی خود این همه عاشق داشت؟ بسیار گفتند و شنیدیم که او لیاقت شهادت داشت. شهادت حقش بود. باب شهادت به روی شایستگان باز است. چگونه باور کنم؟

این روزگار كه روزگار شهادت نیست. او همواره در پی جاودانگی بود. از مرگ نمی‌هراسید و باور داشت كه این تن نه جای پروراندن كرم است، پیله‌ای است تا كه پروانه آن را بشكافد و آن همه بر گرد شمع ولایت طواف كند، تا خود شمع صفت شود و در مدح عشق، كربلا، ندای هل من ناصر ینصرنی، را ندای حق‌طلبی تمام اعصار را لبیك گوید،‌ او كربلا را در فكه یافت و از همان جا نیز به یاران امام حسین (ع) پیوست.

منبع : كتاب راز خون
راوی : همسر شهید

سفر به کوی دوست

در ره دوست سفر باید كرد از خویشتن خویش گذر باید کرد
هر معرفتی که بوی هستی تو داد دیوی است به ره، از آن حذر باید كرد
امام خمینی (ره)
ساعت 6:30 صبح شنبه خبر مجروحیت آوینی را به من دادند، اما دلم گواهی می‌داد او به شهادت رسیده است با این همه برای چند لحظه سخن عقلم را باور كردم:«هنوز می‌تواند بیندیشد و قلم بزند، هنوز می‌تواند با صدایش كه در چند ماه اخیر گرفته بود، روایت فتح را بخواند، پس مهم نیست. با خود اندیشیدم :«چرا هرچه معالجه كرد، گرفتگی صدایش برطرف نشد،‌ با اینكه دكتر قول داده بود كه حنجره‌ای را كه در خدمت اسلام است خیلی زود مداوا خواهد كرد». تنها آن زمان كه خبر شهادتش را شنیدم، دریافتم كه حضرت امام (ره) چگونه با زبان شعر این خبر را شب قبل به من داده بود، و من نفهمیدم و این چه حكایتی است كه حضرت امام(ره) منادی سفر او به كوی دوست بودند؟
عادات، بندهایی هستند كه ما را زمین گیر كرده‌اند و حتی آنگاه كه نشانه‌هایی اینچنین بر ما نازل می‌شود، باز در پرده‌ایم و غافل. بر پله‌ها نشستم و

منبع : كتاب هسفر خورشید
راوی: همسر شهید

شناخت مرتضی

آنچه که دل مرتضی را به درد می‌آورد شناخت رنج انسان بود، انسانی که با دور شدن از مبدأ وحی خود را تنها و سرگردان در این کره خاکی یافته است، انسانی که عهد ازلی خود را به فراموشی سپرده و مقام خلیفه‌اللهی خویش را از یاد برده است. او حتی برای لحظه‌ای از معنای «انالله‌واناالیه‌راجعون» غافل نبود، مبدأ و مقصد را می شناخت،‌ و خود را در نسبت با این شناخت معرفی می‌کرد، درد او، غفلت ما بود، لحظه‌ای بر او نمی‌گذشت، مگر اینکه خود را حاضر در پیشگاه حق و حق را ناظر بر خویش بیابد.
اگر با شهادت او خود را می‌شناختیم و به قضاوت می‌نشستیم چگونه می‌توانستیم مدعی شناخت رنج او باشیم؟
ما کجا و دامن دوست کجا؟

سینه تنگ من و بار غم او هیهات

مرد این بار گران نیست دل مسکینم


منبع : کتاب مرتضی و ما

مرده اوئیم و بدو زنده ایم

مراسم عید بود مرتضی حال عجیبی داشت،‌ دید و بازدید آن سال برای او جلوه‌ای دیگر داشت. همه ما متوجه تغییر روحیات او شده بودیم.نگران شدم اماسعی كردم كسی از این موضوع مطلع نشود. یك شب همینطور كه با هم صحبت می كردیم. گفت:«نمی دانم این روزها چه خوبی كرده‌ام كه خدا این حال خوب را به من داده است»

مرتضی ماه‌ها بود كه آسمانی شده بود اما عقل زمینی، قدرت درك عشق او را نداشت، عاشقان زمین را تنگنای محبس درد می‌دانند و زمانی كه پیك وصال فرا می‌رسد از شادی و شعف در پوست خود نمی‌گنجند و ذكر قلب و روحشان این است كه:«مرده اوئیم و بدو زنده‌ایم».

منبع: كتاب همسفر خورشید

شهید آشنا

روزی كه به پاكستان رسیدیم سید عجیب دلشاد بود، یك روز به كنار مزار عارف حسینی رفتیم. آقا مرتضی نشست، كنارمزار و برای ساعتی گریه كرد معاون شهید عارف حسینی آنجا بود. با چشمانی شگفت‌زده به او نگریست! با تعجب پرسید:«شما قبلاً ایشان را دیده بودید» سید
مرتضی اشك‌هایش را پاك كرد و از كنار مزار برخاست و گفت:«خیر،‌ من قبلاً ایشان را ندیده بودم»
مرتضی تمام شهدا را می‌شناخت، خون همه آنها در رگ‌های او می‌جوشید. چهره هر شهیدی را كه می‌دید می‌گفت:«فكر كنم روزی من او را
دیده‌ام اما همه آنان را مرتضی به چشم یقین دیده بود. شب های سید شب‌های نجوا با شهیدان بود»

منبع : كتاب همسفر خورشید

حج و تولدی دوباره

تازه جنگ به پایان رسیده بود با اصرار دوستان حاجی برای مراسم حج به مكه رفت. وقتی بازگشت از او پرسیدم :«آقا مرتضی آنجا چطور بود؟» با ناراحتی گفت:«بسیار بد بود، چه خانه خدایی، غربی‌ها پدر‌ ما را در آوردند. كاخ ساخته‌اند، آنجا دیگر خانه خدا نیست. تمام محله بنی‌هاشم را خراب كرده‌اند. كاش نرفته بودم. مدتی بعد دوباره او را عازم حجاز دیدم؛ با خنده گفتم:«حاجی تو كه قرار بود دیگر به آنجا نروی؟ نگاهش را به زمین دوخت و پاسخ داد:«نمی‌دانم اما احساس می‌كنم این‌بار باید بروم. وقتی بازگشت. دوباره از اوضاع سفر پرسیدم.
این‌بار هیجان عجیبی داشت.
با خوشحالی گفت:« این دفعه با گروه جانبازان رفته بودم، چنان درسی از آنها گرفتم كه ای كاش قبلاً با اینها آشنا شده بودم بارها و بارها گریستم، به خاطر تحول و حماسه‌ای كه در اینها می‌دیدم. به یكی از جانبازانی كه نابینا بود گفتم:«دوست نداشتی یك بار دیگر دنیا را ببینی؟ حداقل انتظار داشتم بگوید:«چرا یك‌بار دیگر می‌خواستم دنیا را ببینم. اما او پاسخ داد:«نه» پرسیدم:«چطور؟» گفت:«در مورد چیزی كه به خدا دادم و معامله كردم نمی‌خواهم فكر بكنم. بدنم می لرزید، فهمیدم كه عجب آدم‌هایی در این دنیا زندگی می‌كنند ما كجا، اینها کجا»

منبع : كتاب همسفر خورشید

بال در بال ملائک

یازدهم فروردین ماه سال 1372 حاجی را در اهواز دیدم، حاجی برای ادامه حقیقت جنگ به آنجا آمده بود. به خنده گفت:«تهران دنبالت می گشتم. اهواز گیرت آوردم! خودت را آماده كن، با عكسهایت، برای روایت خرمشهر...
صحبت به درازا كشید.
حاجی گفت:«این تلخی ها همیشه مثل شهادت شیرین است و این طبیعت حیات انسان می‌باشد كه با غلبه به رنج‌ها و آرمان‌ها زنده بماند و من هم مظلومیت بسیجیان را غریبانه می‌بینم و خودم نیز در این مظلومیت قرار گرفته‌ام اما زمانی كه آقا دوباره موتور روایت فتح را روشن كرد من دوباره جان گرفتم و امید آقا به دل‌ سوخته ها است كه در این خانه وجود دارند.

اشك‌های رهبر با اشك‌های بسیجیان مخلوط شد مرتضی بال در بال ملائك پرواز كرد. سرود لاله‌ها دوباره جان گرفت و دوربین من پس از چهار سال با ریختن اشك به كار افتاد. منبع : كتاب همسفر خورشید

منبع سایت شهید آوینی


برچسب‌ها: خاطرات شهید آوینی, زندگی نامه شهید آوینی
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |
پیام شهدا در باره مقام شهید(۲)

مادرم، اولین قطره ى خون هر شهیدى که به زمین مى‏ریزد در همان لحظه تمامى گناهان گذشته ‏اش پاک مى‏شود، پس برایم گریه نکنید و شکر کنید که من شهید شدم. شهید تاج محمد ایزانلو       

*************************

 شهادت، هدیه ‏اى الهى است که از جانب خداوند تبارک و متعال است، این شهادت است که موجب پیشرفت اسلام مى‏شود. شهید مرتضى توحیدى       

*************************

 اگر من شهید شدم، براى من...


ادامه در ادامه مطلب

مادرم، اولین قطره ى خون هر شهیدى که به زمین مى‏ریزد در همان لحظه تمامى گناهان گذشته ‏اش پاک مى‏شود، پس برایم گریه نکنید و شکر کنید که من شهید شدم. شهید تاج محمد ایزانلو       

*************************

 شهادت، هدیه ‏اى الهى است که از جانب خداوند تبارک و متعال است، این شهادت است که موجب پیشرفت اسلام مى‏شود. شهید مرتضى توحیدى       

*************************

 اگر من شهید شدم، براى من حجله نگذارید و به جایش مراسم دامادى برپا کنید. شهید عقیل تاتار       

*************************

 مادرم، براى من شهادت راه عشق است. شهید محمد حصارى       

*************************

 و سخن آخرم این که خدا را شکر مى‏کنم که به من توفیق انتخاب شهادت را داد. زیرا شهادت جز معامله با خداوند نیست.  شهید انوشیروان رضایى       

*************************

 اگر ما شهیدانى را تقدیم اسلام نمى‏کردیم، این حیات و حماسه ى جاویدان امروز وجود نداشت. در جریان کربلا نیز حماسه ‏ها به آن  شکوه و جلوه ى بیشترى بخشیدند، پس شهیدان کامل‏ترین درجه ى انسانّیت را دارا مى‏باشند. شهید على اکبر مرادیان       

*************************

 مادرم، شهادت على، قهرمانانه و برتر، مقدس‏تر و عظیم‏تر از حیات و زندگى ظاهرى و دنیوى او است.

شهید على اکبر مرادیان       

*************************

 امیدوارم، خدا مرا مورد لطف خود قرار دهد. که به شهادت که نهایت آرزویم است برسم، و بروم کنار دوستان همسنگر شهیدم.  و هدفم جز سعادت و کمال و رسیدن به جوار الهى بیش نیست و اگر مرگ حتمى است، چرا با آغوش باز این مرگ را قبول نکنم.  

شهادت و مرگ  پلى است، براى بهشت و رفتن از این دنیاى فانى و گذر از این دروازه خونین، وصال و پیوستن به جوار ملکوتى. و  شهیدانى که شمع تاریخند و با سوختن خود محفل را روشن مى‏سازند و این راباکى نیست. شهید رضا پرسیا       

 *************************

شهادت، شهد شیرینى است که نصیب هر کسى نمى‏شود.   شهید قاسم خرسند       

*************************

 مرگ در جبهه است. البته مرگ در جبهه مرگ با عزّت و شرف مى‏باشد. شهید محمدعلى رحیمى       

*************************

مادرم، فرزندت زنجیرهاى اسارت و بردگى را پاره کرده و از این قفس تنگ آزاد شده و مى‏خواهد، به سوى معشوقش پرواز کند. چه سعادتى بالاتر از این مى‏باشد. شهید محمدعلى رحیمى       

*************************

 شهادت، مرتبه ‏اى نیست که همه کس به آن مقام برسند. بنده خیلى، خیلى بعید مى‏دانم که شهات نصیبم شود، شاید به حرمت خون شهدا، الطاف بزرگ الهى نیز شامل حال من شود. شهید محمدعلى رحیمى

*************************   

 در شریعت على(ع) علم جهاد است و این را هم بگویم که شهادت یک تصادف نیست، شهادت یک سعادت است، شهادت یک آزمایش است که در صحنه ى پیکار حق و باطل براى رسیدن به لقاءالله است. شهید حمید خیردستجردى       

*************************

براى ما شهادت و عروسى هیچ فرقى ندارد. براى من پدر و مادرم، شهادت و عروسى یکى است. شهید محمد حصارى       

*************************

 همان، کسانى که فداى اسلام مى‏شوند، مپندارید که مرده ‏اند، بلکه زنده‏اند و در پیش خدایشان رزق و روزى مى‏خورند. بعد از این که من شهید شدم براى من هیچ ناراحتى نشوید و اشک نریزید. شهید على‏اصغر احسانى       

*************************

 خواهش مى‏کنم که براى من گریه نکنید، گریه براى شهید معنا ندارد. چون که شهید راهى را که مى‏رود، آگاهانه رفته است. شهید ابراهیم آموزگار       

 *************************

خداوندا، مرا شهید بگردان که تا این شهید بودنم کمکى به اسلام باشد. شهید محمدعلى آوند       

*************************

 قبل از رسیدن مرگ سراغ شرافتمندانه ‏ترین مرگ هابروید. شهید سعید احسانى       

*************************

 فلسفه بزرگ  شهیدان این است، که مرگ سرخ به از زندگى ننگین است. شهید احمد احمدیان       

 *************************

پس براى من گریه نکنید، شما باید خوشحال باشید که خداوند چنین شهادتى را نصیب من کرده است. شهید سید عبدالحسین موسوى       

*************************

 مَثل شهید، مثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانى شدن و پرتو افکندن است، تا دیگران در این پرتو، که به بهاى نیستى او تمام شده، بنشینند و آسایش بیابند و کار خویش را انجام دهند.

 آرى، شهدا شمع محفل بشریتند، سوختند و محفل بشریت را روشن کردند.

 اگر این محفل تاریک مى‏ماند، هیچ دستگاهى نمى‏توانست کار خود را آغاز کند، یا ادامه دهد.

    انسان که در روز در پرتو خورشید تلاش مى‏کند و یا شب در پرتو چراغ یا شمع کارى انجام مى‏دهد، به همه چیز توجه دارد جز به آنچه پرتو افشانى مى‏کند، که اگر پرتو افشانى او نبود همه حرکت‏ها متوقف و همه جنب و جوش‏ها راکد مى‏شد، شهدا پرتوافشانان و شمع‏هاى فروزنده اجتماعند، که اگر پرتوافشانى آن‏ها در ظلمات استبدادها نبود، بشر ره به جایى نمى‏برد. شهید دوست محمدرضایى

منبع :فتح جاوید

برچسب‌ها: پیام شهدا در باره مقام شهید, شهید درکلام شهدا, مقام شهادت درکلام شهدا
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |

در عالم ملکوت، علما و بزرگان و زهاد و عبّاد با حسرت به جایگاه شهدا نگاه مى‏کنند.

ارزش شهادت بالاترین ارزشهاست و زمان، همه چیز به جز خون شهید را کهنه مى‏کند.

بازماندگان و عزیزان شهدا باید همواره شکرگزار خداوند باشند.

پیام شهداى هفدهم شهریور حفظ اسلام، قرآن و حدیث است.

خاطره‏ى شهدا را باید در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.

رسم شهادت و سنت الهى قتل فى‏سبیل‏اللَّه، با نظام اسلامى زنده شد.

زنده نگه داشتن یاد شهداى انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب است.

شهادت، بالاترین پاداش و مزد جهاد فى‏سبیل‏اللَّه است.

شهادت، مرگ انسانهاى زیرک و هوشیار است.

شهادت، نشانه‏ى استوارى است.

شهادت، یعنى وارد شدن در حریم خلوت الهى.

شهداى ما مظهر عقلانیت دینى و مدافع حقانیت و عدالت بودند.

عزت امروز اسلام و مسلمین ثمره خون شهدا است.

عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان این ملت است.

یاد شهدا باید همیشه در فضاى جامعه زنده باشد.

شهادت، مرگ تاجرانه است.


برچسب‌ها: ارزش شهدا از دیدگاه مقام معظم رهبری, جملات رهبری درباره شهید وشهادت, جملات زیبادروصف شهدا, جملات رهبری درمقام شهید
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/08/13 توسط شقایق بی پلاک |
عراقی سرپران 
اولین عملیاتی بود كه شركت می‌كردم. بس كه گفته بودند ممكن است موقع حركت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی‌ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بكنند، دچار وهم و ترس شده بودم.

ساكت و بی صدا در یك ستون طولانی كه مثل مار در دشتی می‌خزید جلو می‌رفتیم. جایی نشستیم. یك موقع دیدم یك نفر كنار دستم نشسته و نفس نفس می‌زند. كم مانده بود از ترس سكته كنم. فهمیدم كه همان عراقی سرپران است. تا دست طرف رفت بالا معطل نكردم با قنداق سلاحم محكم كوبیدم توی پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم.

لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم كه فرمانده گروهان مان گفت: «دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست كدام شیر پاك خورده‌ای به پهلوی فرمانده گردان كوبیده كه همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه بیمارستان شده.»
از ترس صدایش را در نیاوردم كه آن شیر پاك خورده من بوده ام.


به احترام پدرم

نزدیك عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود باید كوتاهش می‌كردم مانده بودم معطل توی آن برهوت كه سلمانی از كجا پیدا كنم. تا اینكه خبردار شدم كه یكی از پیرمردهای گردان یك ماشین سلمانی دارد و صلواتی مو‌ها را اصلاح می‌كند.

رفتم سراغش دیدم كسی زیر دستش نیست طمع كردم و جلدی با چرب زبانی قربان صدقه اش رفتم و نشستم زیر دستش. اما كاش نمی‌نشستم. چشم تان روز بد نبیند با هر حركت ماشین بی اختیار از زور درد از جا می‌پریدم.

ماشین نگو تراكتور بگو. به جای بریدن موها، غلفتی از ریشه و پیاز می‌كندشان! از بار چهارم هر بار كه از جا می‌پریدم با چشمان پر از اشك سلام می‌كردم. پیرمرد دو سه بار جواب سلامم را داد اما بار آخر كفری شد و گفت: «تو چت شده سلام می‌كنی؟ یكبار سلام می‌كنند.»
گفتم: «راستش به پدرم سلام می‌كنم.»

پیرمرد دست از كار كشید و با حیرت گفت: «چی؟ به پدرت سلام می‌كنی؟ كو پدرت؟»
اشك چشمانم را گرفت و گفتم: «هر بار كه شما با ماشین تان موهایم را می‌كنید، پدرم جلوی چشمم می‌آید و من به احترام بزرگ تر بودنش سلام می‌كنم!»

پیرمرد اول چیزی نگفت. اما بعد پس گردنی جانانه‌ای خرجم كرد و گفت: «بشكنه این دست كه نمك نداره...»

مجبوری نشستم وسیصد، چهارصد بار دیگر به آقا جانم سلام كردم تا كارم تمام شد.


می روم حلیم بخرم

آن قدر كوچك بودم كه حتی كسی به حرفم نمی‌خندید. هر چی به بابا و ننه ام می‌گفتم می‌خواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمی‌گذاشتند. حتی در بسیج روستا هم وقتی گفتم قصد رفتن به جبهه را دارم همه به ریش نداشته ام خندیدند. مثل سریش چسبیدم به پدرم كه حتما باید بروم جبهه، آخر سر كفری شد و فریاد زد: «به بچه كه رو بدهی سوارت می‌شود. آخه تو نیم وجبی می‌خواهی بروی جبهه چه گِلی به سرت بگیری.»

دست آخر كه دید من مثل كنه به او چسبیده ام رو كرد به طویله مان و فریاد زد: «آهای نورعلی! بیا این را ببر صحرا و تا می‌خورد كتكش بزن! و بعد آن قدر ازش كار بكش تا جانش در بیاید.»
قربان خدا بروم كه یك برادر غول پیكر بهم داده بود كه فقط جان می‌داد برای كتك زدن. یك بار الاغ مان را چنان زد كه بدبخت سه روز صدایش در نیامد.

نورعلی دوید طرفم و مرا بست به پالان الاغ و رفتیم صحرا. آن قدر كتكم زد كه مثل نرمتنان مجبور شدم مدتی روی زمین بخزم و حركت كنم!

به خاطر اینكه ده ما مدرسه راهنمایی نداشت، بابام من و برادر كوچكم را كه كلاس اول راهنمایی بود آورد شهر و یك اتاق در خانه فامیل اجاره كرد و برگشت. چند مدتی درس خواندم و دوباره به فكر رفتن به جبهه افتادم. رفتم ستاد اعزام و آن قدر فیلم بازی كردم تا اینكه مسئول اعزام جان به لب شد و اسمم را نوشت. روزی كه قرار بود اعزام شویم صبح زود به برادر كوچكم گفتم: «من می‌روم حلیم بخرم و زودی بر می‌گردم.»

قابلمه را برداشتم و دم در خانه آن را زمین گذاشتم و یا علی مدد! رفتم كه رفتم.
درست سه ماه بعد از جبهه برگشتم در حالی كه این مدت از ترس حتی یك نامه برای خانواده نفرستاده بودم. سر راه از حلیم فروشی یك كاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه. در زدم. برادر كوچكترم در را باز كرد و وقتی حلیم را دید با طعنه گفت: چه زود حلیم خریدی و برگشتی!»
خنده ام گرفت. داداشم سر برگرداند و فریاد زد: «نورعلی! بیا كه احمد آمده» با شنیدن اسم نور علی چنان فرار كردم كه كفشم دم در خانه جا ماند. !


مواظب ضد هوایی‌ها باش

رو به قبله كه قرار می‌گرفت مثل اینكه روی باند پرواز نشسته و با گفتن تكبیر، دیگر هیچ شك نداشت كه از روی زمین بلند شده. خصوصا در قنوت كه مثل ابر بهار گریه می‌كرد، درست مثل بچه‌های پدر، مادر از دست داده.

راستی راستی آدم حس می‌كرد كه از آن نماز هاست كه دو ركعتش را خیلی‌ها نمی‌توانند بجا بیاورند. نمازش كه تمام می‌شد محاصره اش می‌كردیم.

یكی از بچه‌ها می‌گفت: «عرش رفتی مواظب ضد هوایی‌ها باش.»

دیگری می‌گفت: «اینقد میری بالا یه دفعه پرت نشی پایین، بیفتی رو سر ما.» و او لام تا كام چیزی نمی‌گفت و گاهی كه ما دست وردار نبودیم فقط لبخندی می‌زد و بلند می‌شد می‌رفت سراغ بقیه كار هایش.

مراسم صبحگاهی بود. روحانی گردان راجع به واجبات و محرمات صحبت می‌كرد. با بچه‌ها خیلی صمیمی‌ بود. برای همین هم در كلاس درس و یا مراسم متكلم وحده نبود و بقیه مخاطب. مثل معلم و كلاس های اول و دوم دبستان غالباً مطلب را ناتمام می‌گذاشت و بچه‌ها آن را خودشان تمام می‌كردند. مثلاً وقتی می‌خواست عبارت «الغیبه اشد من الزنا» را قرائت كند می‌گفت: «دوستان می‌دانند كه الغیبه اشد...؟» بعد بچه‌ها با هم با صدای بلند می‌گفتند: «من الكارهای بد بد.»

خدایا مار و بكش

آن شب یكی از آن شب‌ها بود؛ بنا شد از سمت راست یكی یكی دعا كنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچه‌ها مانده بودند كه شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.»

نوبت دومی بود، همه هم سعی می كردند مطالب شان بكر و نو باشد، تأملی كرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت و خیلی جدی گفت: «خدایا مار و بكش…»
دوباره همه سكوت كردند و معطل ماندند كه چه كنند و او اضافه كرد: «پدر و مادر مار و هم بكش!»

بچه‌ها بیش تر به فكر فرو رفتند، خصوصاً كه این بار بیش تر صبر كرد، بعد كه احساس كرد خوب توانسته بچه‌ها را بدون حقوق سركار بگذارد، گفت: «تا ما را نیش نزند!»


والكثافة من الشیطان

روحانی گردانمان بود. روشش این بود كه بعد از نماز حدیثی از معصومین نقل می‌كرد و درباره ی آن توضیح می‌داد. پیدا بود این اولین باری است كه به صورت تبلیغی رزمی به جبهه آمده است والا شاید بی‌گدار به آب نمی زد و هوس نمی كرد بچه‌ها را امتحان كند؛ آن هم بچه های این گردان را كه تبعیدگاه بود؛ نمی آمد بگوید: «بچه ها! النظافة من الایمان و …؟» تا بچه‌ها در عین ناباوری اش بگویند: «حاج آقا والكثافة من الشیطان».

فكر می كرد لابد می گویند حاج آقا «والْ» ندارد، یا هاج و واج می‌مانند و او با قیافه حكیمانه‌ای می‌گوید: «ای بی‌سوادها بقیه ندارد. حدیث همین است».
با این وصف حاجی كم نیاورد و گفت: «حالا اگر گفتید این حدیث مال كیه؟»
بچه‌ها فی الفور گفتند: «نصفش حدیث نبوی است، نصف دیگرش از قیس بن اكبر سیاه»

بنی‌صدر! وای به حالت!

پدر و مادر می‌گفتند بچه‌ای و نمی‌گذاشتند بروم جبهه. یك روز كه شنیدم بسیج اعزام نیرو دارد، لباس‌های «صغری» خواهرم را روی لباس‌هایم پوشیدم و سطل آب را برداشتم و به بهانه‌ی آوردن آب از چشمه زدم بیرون، پدرم كه گوسفندها را از صحرا می‌آورد داد زد: «صغرا كجا ؟»
برای اینكه نفهمد سیف‌الله هستم سطل آب را بلند كردم كه یعنی می‌روم آب بیاورم. خلاصه رفتم و از جبهه لباس‌ها را با یك نامه پست كردم.

یك بار پدرم آمده بود و از شهر به پادگان تلفن كرد. از پشت تلفن به من گفت: «بنی صدر! وای به حالت! مگه دستم بهت نرسه.»


این‌طوری لو رفت

دو تا از بچه‌های گردان، غولی را همراه خودشان آورده بودند و‌های های می‌خندیدند. گفتم: «این كیه؟»

گفتند: «عراقی»

گفتم: «چطوری اسیرش كردید؟» می‌خندیدند.
گفتند: «از شب عملیات پنهان شده بود. تشنگی فشار آورده با لباس بسیجی‌ها آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود. پول داده بود!»
اینطوری لو رفته بود. بچه‌ها هنوز می‌خندیدند.


منو به زور جبهه آوردن

آوازه اش در مخ کار گرفتن صفر کیلومتر‌ها به گوش ما رسیده بود.
بنده خدایی تازه به جبهه آمده بود و فکر می‌کرد هر كدام از ما برای خودمان یک پا عارف و زاهد و دست از جان کشیده ایم.
راستش همه ما برای دفاع از میهن مان دل از خانواده کنده بودیم اما هیچکدام از ما اهل ظاهر سازی و جانماز آب کشیدن نبودیم. می‌دانستیم که این امر برای او که خبرنگار یکی از روزنامه‌های کشور است باورنکردنی است.

شنیده بودیم که خیلی‌ها حاضر به مصاحبه نشده‌اند و دارد به سراغ ما می‌آید. نشستیم و فکرهایمان رایک کاسه کردیم و بعد مثل نو عروسان بدقلق «بله» را گفتیم. طفلک کلی ذوق کرد که لابد ماها مثل بچه آدم دو زانو می‌نشینیم و به سوالات او پاسخ می‌دهیم.
از سمت راست شروع کرد که از شانس بد او «یعقوب بحثی» بود که استاد وراجی و بحث کردن بود.

پرسید: «برادر هدف شما از آمدن به جبهه چیست؟»

گفت: «والله شما که غریبه نیستید، از بی خرجی مونده بودیم. این زمستونی هم که کار پیدا نمیشه. گفتیم کی به کیه، می‌رویم جبهه و می‌گیم به خاطر خدا و پیغمبر آمدیم بجنگیم. شاید هم شکم مان سیر شد هم دو زار واسه خانواده بردیم!»

نفر دوم «احمد کاتیوشا» بود که با قیافه معصومانه و شرمگین گفت: «عالم و آدم میدونن که مرا به زور آوردن جبهه. چون من غیر از این که کف پام صافه و کفیل مادر و یک مشت بچه یتیم هم هستم، دریچه قلبم گشاده، خیلی از دعوا و مرافه می‌ترسم! تو محله مان هر وقت بچه‌های محل با هم یکی به دو می‌کردند من فشارم پایین می‌آمد و غش می‌کردم. حالا از شما عاجزانه می‌خواهم که حرف هایم را تو روزنامه تان چاپ کنید. شاید مسئولین دلشان سوخت و مرا به شهرمان منتقل کنند!»

خبرنگار که تند تند می‌نوشت متوجه خنده‌های بی صدای بچه‌ها نشد.
«مش علی» که سن و سالی داشت، گفت: «روم نمی‌شود بگم، اما حقیقتش اینه که مرا زنم از خونه بیرون کرد. گفت، گردن کلفت که نگه نمی‌دارم. اگر نری جبهه یا زود برگردی خودم چادرم را می‌بندم دور گردنم و اول یک فصل کتکت می‌زنم و بعد میرم جبهه و آبرو برات نمی‌گذارم. منم از ترس جان و آبرو از اینجا سر درآوردم.»

خبرنگار کم کم داشت بو می‌برد. چون مثل اول دیگر تند تند نمی‌نوشت. نوبت من شد.
گفتم: «از شما چه پنهون من می‌خواستم زن بگیرم اما هیچ کس حاضر نشد دخترش را بدبخت کند و به من بدهد. آمدم این جا تا ان شاءالله تقی به توقی بخورد و من شهید بشوم و داماد خدا بشوم. خدا کریمه! نمی‌گذارد من آرزو به دل و ناکام بمانم!»

خبرنگار دست از نوشتن برداشت.
بغل دستی ام گفت: «راستش من کمبود شخصیت داشتم. هیچ کس به حرفم نمی‌خندید. تو خونه هم آدم حسابم نمی‌کردند چه رسد به محله. آمدم اینجا شهید بشم شاید همه تحویلم بگیرند و برام دلتنگی کنند.»
دیگر کسی نتوانست خودش را نگه دارد و خنده مثل نارنجک تو چادرمان ترکید. ترکش این نارنجک خبرنگار را هم بی نصیب نگذاشت.

آبگوشت

فروردین سال 1365در مقر شهید محمد منتظری، از مقرهای تیپ 44قمربنی هاشم (ع) در نزدیکی سوسنگرد بودیم.

زیر حمله هوایی دشمن مشغول خوردن آبگوشت بودیم. آن را در یک سینی بزرگی ریخته بودیم وهمگی دور آن نشسته بودیم.
برق که قطع شد، شیطنت‌ها شروع شد.هرکس کاری می کرد ودر آن تاریکی سر به سر دیگری می گذاشت.

باهماهنگی قبلی قرار شد یکی از بچه‌ها از حوزه استحفاظی آقای خدادادی لقمه ای را بردارد، که ایشان با لحن خاصی گفت: لطفا غواص اعزام نفرمایید،منطقه در دید کامل رادار قراردارد!
با این حرف او یک دفعه چادر از خنده بچه‌ها منفجر شد. اینقدر فضا شاد شده بود که کسی به فکر حمله هوایی دشمن نبود!



برچسب‌ها: خاطرات خنده دار جبهه, خاطرا ت خنده دار رزمندگان, خاطرات خنده دار
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/08/11 توسط شقایق بی پلاک |



به وبلاگ شهود عشق خوش آمدید کلیپ های صوتی جدید شهید آوینی کاری است که وبلاگ شهود عشق خودش برروی آنها کار کرده است منتظر نظرات شما عزیزان هستیم  
      ( کلیپ های صوتی  جدید بسیار زیبا شهید آوینی )

 دانلود جفیر 7   شهید آوینی      
 دانلود جفیر شهیدآوینی دانلود جفیر 8    شهید آوین
 دانلود جفیر 12 شهید آوینی   دانلود جفیر 15  شهید آوینی
 دانلود جفیر 9    شهید آوینی
 دانلود  جفیر 17 شهید آوینی  دانلود کلیپ تصویری شهید آوینی
                                   

                        
وبلاگ شهود عشق شهرستان کازرون  اینجا کلیک کنید

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)


برچسب‌ها: کلیپ های صوتی جدید شهید آوینی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)



برچسب‌ها: دانلود نرم افزار موبایل, تعبیر خواب, استفتائات امام خامنه ای
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)



برچسب‌ها: شعرخوانی شهدا
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |
جمعی از رزمندگان کازرونی

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |
جمعی از رزمندگان کازرونی


(دانلود مداحی شهدا)

 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی رمضانی جدید                                   دانلود مداحی رمضانی جدید                               
 دانلود مداحی شهدا           جدید                            دانلود مداحی شهداحاج منصورجدید                      
 دانلود مداحی شهدا رمضانی جدید                            دانلود مداحی شهدارمضانی    جدید                      
 دانلود مداحی شهدا رمضانی جدید                            دانلود مداحی شهدارمضانی    جدید                      
 دانلود مداحی شهدارمضانی  جدید                            دانلود مداحی شهدارمضانی    جدید                      
 دانلود مداحی شهدارمضانی جدید                             دانلود مداحی شهدارمضانی    جدید                      
 دانلود مداحی شهدارمضانی جدید                             دانلود مداحی شهدارمضانی    جدید                      
 دانلود مداحی شهدارمضانی جدید                             دانلود مداحی شهداسلحشور   جدید                      
 دانلود مداحی شهدارمضانی جدید                             دانلود مداحی شهداسلحشور   جدید                      
 دانلود مداحی شهدا سلحشورجدید                            دانلود مداحی حاج منصور    جدید                       
 دانلودمداحی شهداآهنگران  جدید                             دانلود مداحی شهدا هلالی     جدید                       
 دانلود مداحی شهدا          جدید                             دانلود مداحی شهدا هلالی     جدید                       
 دانلود مداحی شهدا حدادیان جدید                             دانلود مداحی شهدا کریمی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا هلالی   جدید                             دانلود مداحی شهدا مطیعی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا هلالی   جدید                             دانلود مداحی شهدا مطیعی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا هلالی   جدید                             دانلود مداحی شهدا مطیعی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا هلالی   جدید                             دانلود مداحی شهدا مطیعی    جدید                       
 دانلود مداحی شهداهلالی    جدید                             دانلود مداحی شهدا مطیعی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا هلالی   جدید                             دانلود مداحی شهدا مطیعی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا هلالی   جدید                             دانلودمداحی شهدا موسوی    جدید                       
 دانلود مداحی شهدا  هلالی  جدید                             دانلود مداحی شهدا            جدید                       
 دانلود روایتگری ضابط                                    دانلود آهنگزان مثنوی شهادت                            
دانلود آهنگران مثنوی شهادت                              دانلود آهنگران مثنوی شهادت                            
 دانلود آهنگ جنگ طبیب                                  سلحشور مداحی شهدا                                      
رهبری آقای مادعا کن برای ما                             سلحشور دوباره نسیم جبهه میاد                          
رمضانی توهمه خوبا سری مفقودل اثری                 حاج منصور دوکوهه                                        
مداحی شهدا شور                                          دانلود  اسلام ای فکه ودوکوهه                             
رمضانی دلم گرفته ای یاران                              شهید علمدار شب شعر                                      
رمضانی درباره رهبری وفتنه                             رمضانی توهمه خوباسری مفقود اثری                      
رمضانی باز توسینه دل نمی شه تنگ                    سلحشور این خاکا                                           
رمضانی وقتی شب ها می خوابم                          رمضانی دوباره قلب عاشقم                                 
 دانلود مداحی شهدا حاج منصور                            
 دانلود سلحشورخاطره جبهه                                دانلود مداحی شلمچه کریمی                                
 دانلود مداحی شهداحدادیان جدید                            
 دانلود مداحی شهداکریمی                                   
 دانلود مداحی شهدامختاری                                  
 دانلود مداحی شهدامطیع                                    
 دانلود مداحی شهدارمضانی                                 
دانلودعطش شهید علمدار                                   دانلود مداحی شهدارمضانی                                 
 دانلود مداحی شهدا رمضانی                                دانلود مداحی شهدارمضانی                                 
 دانلود مداحی شهدا سلحشور                                دانلود مداحی شهدا مقدم                                    
 دانلود مداحی شهدا سلحشور                                دانلود مداحی شهدا آهنگران                               
 دانلود مداحی شهدا آی شهدا                                دانلود مداحی  یاد امام وشهدا                              
 دانلود مداحی شهدا سلحشور                             
 دانلودمداحی شهداسلحشور جدید                   دانلود آهنگ جبهه جدید                          
 دانلود آهنگران سلام بی طمع                              دانلود مداحی های هلالی                                  
 دانلود مداحی شهدا رمضانی جدید                  دانلود مداحی شهدا موسوی جدید                

دانلود کریمی  نوای شلمچه                                دانلود کریمی  نوای شلمچه 92                          

دانلود نبوی دشتی شهد ا                                  دانلود نبوی دشتی شهدا2                                   
      
                                      
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |

                                           ( دانلود مداحی اهل بیت)

 دانلود اکبری جدید                                         دانلوداکبری جدید2                                          
 دانلود اکبری جدید                                        دانلود آهنگ جبهه                                          
 دانلود مداحی کریمی امام حسین (ع)            دانلود کلیپ تصویری  شهادت حضرت زهر   
 دانلود آغاسی با همه لحن خوش امام زمان      دانلود آغاسی ای ذولیخا دست امام زمان         
 دانلود مداحی حضرت زهرا کریمی                دانلود مداحی فاطمیه سلحشور  جدید             
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)           دانلود مناجات امام زمان (ع) خلج جدید          
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)           دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)                    
 دانلود مداحی کریمی حضرت زهرا (ع)              دانلود مداحی میر داماد حضرت زهرا (ع)                 
 داتلود مداحی رمضانی کربلا جدید                       دانلود روضه حاج منصور حضرت زهرا(ع)              
 دانلود روضه حاج منصورحضرت زهرا                  دانلود مناجات با امام زمان                                
 دانلود جریان علی گندابی                                   دانلود جریان قاسم جگرکی                                
 دانلود اکبری درباره کربلا                                  دانلود مداحی کریمی محرم                                 
 دانلود مداحی امام زمان مقدم                                دانلود مناجات با امام رضا علیمی                         
 دانلود اصفهانی  حضرت عباس                             دانلود شعرخوانی انتظاربا آهنگ                          
 دانلود ناهماهنگ درباره کربلا                              دانلود داستان آقا ماشاالله                                   
 دانلود داستان گنهکار عنایت شده حضرت زهرا           دانلود مناجات با امام حسین (ع)علیمی                    
 دانلود دردل با کربلا                                        دانلود درد دل علیمی                                       
 دانلود ناهماهنگ درباره حضرت زهرا                     دانلود نوای حضرت رقیه                                  
 دانلود هلالی ناهماهنگ امام حسین (ع)                    دانلود هلالی ناهماهنگ بمیرم آقا                          
 دانلود مداحی 14معصوم   اینجا کلیک کنید

                                   
                        
وبلاگ شهود عشق شهرستان کازرون  اینجا کلیک کنید

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)


برچسب‌ها: مرثیه اهل بیت, مداحی اهل بیت, مداحی درباره امام حسین, ع, دانلود مداحی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |

جمعی از رزمندگان کازرونی


 دانلود کلیپ شهدا21                                         دانلود کلیپ شهدا25                                      
 دانلود کلیپ شهدا 22                                        دانلود کلیپ شهد26                                       
 دانلود کلیپ شهدا23                                         دانلود کلیپ شهدا27                                      
 دانلود کلیپ شهدا24                                         دانلود کلیپ شهدا 28                                     
 دانلود کلیپ شهدا1                                          دانلود کلیپ شهدا11                                      
 دانلود کلیپ شهدا2                                          دانلود کلیپ شهدا12                                      
 دانلود کلیپ شهدا3                                          دانلود کلیپ شهدا13                                      
 دانلود کلیپ شهدا4                                          دانلود کلیپ شهدا14                                      
 دانلود کلیپ شهدا5                                          دانلود کلیپ شهدا15                                      
 دانلود کلیپ شهدا6                                          دانلود کلیپ شهدا16                                      
 دانلود کلیپ شهدا7                                          دانلود کلیپ شهدا17                                      
 دانلود کلیپ شهدا8                                          دانلود کلیپ شهدا 18                                     
 دانلود کلیپ شهدا9                                          دانلود کلیپ شهدا19                                      
 دانلود کلیپ شهدا 10                                       دانلود کلیپ شهدا20                                      
دانلود کلیپ زیبای شهدا جدید       دانلود شعرخوانی  فرزند شهید کریمی
 دانلود روایت فتح شهید دیده ور  جدید   دانلود لحظات شهادت شهید همدانی جدید
 دانلود کلیپ بسیار زیبای شهدا جدید   دانلود کلیپ شهدا جدید                
 دانلودکلیپ باصدای شهید برونسی   دانلود روایت فتح 6 شهید آوینی
 دانلود روایت فتح 2 شهید آوینی  دانلودکلیپ شهدا تصویری
 دانلود روایت فتح 3 شهید آوینی  دانلود روایت فتح 8 شهید آوینی
 دانلود روایت فتح 4 شهید آوینی  دانلود کلیپ شهدا بامداحی ترکی 
 دانلود رهبر ی درباره شهید آوینی  دانلودسخنان برونسی درباره رهبر
انلود کلیپ های شهدا ودفاهع مقدس                        دانلود سید بلبلی     
دانلود کلیپ شهید کاظمی                                                                                                
                           
               
وبلاگ شهود عشق شهرستان کازرون  اینجا کلیک کنید

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |


جمعی از رزمندگان کازرونی


                                   

   
وبلاگ شهود عشق شهرستان کازرون  اینجا کلیک کنید

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)


برچسب‌ها: دانلود روایتگری شهدا, شهید وشهادت, دانلود روایتگری شهید ضابط, حاج حسین یکتا
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |
     

     

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |

     به وبلاگ شهود عشق خوش آمدید کلیپ های صوتی جدید شهید آوینی کاری است که وبلاگ شهود عشق خودش برروی آنها کار کرده است منتظر نظرات شما عزیزان هستیم  
      ( کلیپ های صوتی  جدید بسیار زیبا شهید آوینی )

 دانلود جفیر 7   شهید آوینی      
 دانلود جفیر شهیدآوینی دانلود جفیر 8    شهید آوین
 دانلود جفیر 12 شهید آوینی   دانلود جفیر 15  شهید آوینی
 دانلود جفیر 9    شهید آوینی
 دانلود  جفیر 17 شهید آوینی  دانلود کلیپ تصویری شهید آوینی
                                   
                                 
وبلاگ شهود عشق شهرستان کازرون  اینجا کلیک کنید

(برداشت مطالب باذکر منبع بلامانع می باشد)


برچسب‌ها: کلیپ های صوتی جدید شهید آوینی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |

 

هر گم شده ای به عشق مایل نشود

هر تکه کلام ساده ای دل نشود

برخیز شهید دیگری پیدا کن

حیف است که این ترانه کامل نشود!

سید مهرداد افضلی-شهر کرد

 

***

***

 

شهید گمنام

پیدا شده! ای شهید گمنام!

نام آوری‏ات زبانزد عام

از نام و نشان فراتری تو

گمنام منم: اسیر یک نام

یحیی علوی فرد

می آید و زخم ناگهانی بر دوش

تصویر دو چشم آسمانی بر دوش

از دشت بزرگ عشق بر می گردد

خاکستر و بار استخوانی بر دوش

بهاره احمدی

اینجا شاید، ولی نه! در آنجایید

شاید پایین، ولی نه! بر بالایید

باری غم غربت شما ما را کشت

مانند مزار حضرت زهرایید

 

 ****

 

برای شهدای تفحص

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم

وقتی که سحر شکفت بر می گردم

 سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت

دنبال کسی که گفت : بر می گردم

 

تو سرخ و سپید می شوی می دانم

سیبی که رسید می شوی می دانم

 انگار که بو برده ای از باغ بهشت

آخر ـ تو شهید می شوی ـ می دانم!

 

ناگاه نویدی آمد و او را برد

پرواز سپیدی آمد و او را برد

 هر بار که رفت با شهیدی برگشت

این بار ـ شهیدی آمد و او را برد!

سعید حدادیان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

اگر مشتی پلاک و استخوان‌اند

رموز هستی و جانِ جهان‌اند

چو خونی در رگ هستی، روان‌اند

چو جان، در جسم این امت نهان‌اند

نشان دولت صاحب زمان‌اند(عج)

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

کجا آگه شما، از حال مایید

کبوترهای خونین‌بالِ مایید

صلابت در دلِ خوشحالِ مایید

کمال شوکت امسال مایید

در این دنیای دون، تکخال مایید

 

ای دوست به شهر ما صفا آوردی

این رایحه را تو از کجا آوردی؟

انگار نماز عشق را از سر سرخ

بر تربت لاله‌ها به جا آوردی

سید محمد بابامیری

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

****

 

ای کاش همیشه رنگ غم‌ها باشم

در سنگر عشق، مرد تنها باشم

دلخسته‌ام از خاطره‌ها، بگذارید

گمنام‌ترین شهید دنیا باشم

 

****

 

یک چفیه پر از بهار، باور کردم

موسیقی انتظار، باور کردم

من عاشقی تو را به روی مین‌ها

در لحظه‌ی انفجار باور کردم

کیوان براهنگ

 

****

 

از پیکر چاک چاک، اثر آوردند

زان یار سفر کرده، خبر آوردند

یاران به حریم عشق رو آوردند

از طایر عشق بال و پر آوردند

پرنده

رفتند و مرا دوباره عاشق کردند

دیری ست به دنبال غزل می گردند

حالا همه شب کنار این پنجره ام

امشب به دلم شده که بر می گردند

 

پس از عمری پس از عمری غریبی بی نشانی

خـــدا   می‌خــــواسـت  در  غربــــت   نـــــمانی

از آن جسم شریف و پاکت ای دوست

پلاکی بازگشت و استخوانی

****



شعار زیبا در مورد شهدا

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

یاد و خاطره شهیدان گرامی باد

  

 

ای روشنای خانه امید، ای شهید """ ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است"""ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

 

 

 

ای شهیدان ، عشق مدیون شماست """هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها """ دیدگانم دشت مفتون شماست . . .

  

 

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .

 

 

 

دید در معرض تهدید دل و دنیش را """ رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را

رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر """چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را . . .

 

 

 

رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ """از جبهه گریختن گناهی است بزرگ

ما بر سر پست انقلابیم اکنون """ خفتن سر پست اشتباهی است بزرگ . . .

 

 

 

کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو """ دلم دوباره گرفته زبی‌خیالی تو


تو التماس نگاه کدام پنجره‌ای """ که نقش بسته نگاهم به طرح قالی تو . . .

 

 

 

سری که هیچ سرآمدن نداشت، آمد """ بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد

بلند شد سر خود را به آسمان بخشید """سری که بر تن خود، خویشتن نداشت آمد . . .

 

 

 

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است ، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . .

 

 

 

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات """ بر قامت بی سر شهیدان صلوات

خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم . . .

 

 

 

 

شکر لله شیعه ای نامی شدیم """اهل جمهوری اسلامی شدیم

از خمـینی درس عشق آموختیم """ در تنور جنگ و جبهه سوختیم

بیعتی کردیم با سید علی""" راه حق در قول و فـعلش منجلی . . .

 

 

 

چفیه‌ی من بوی شبنم می‌دهد  """ عطر شب‌های محرم می‌دهد

چفیه‌ی من، سفره‌ی دل می‌شود """ جمعه، با مهدی، مقابل می‌شود . . .

 

 


در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است

« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »

تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

 

  

 

تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ """ ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست """ از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .

 

 

 

ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم """برگرد ! تا سربند یا زهـرا (س) نبستیم . . .

 

 ای شهید

ای روشنای خانه امید، ای شهید
ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است
ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان
با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید
« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد
در گسترای ساحت تحمید ای شهید
تیغ سحر زجوهره خونت آبدار
گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید
آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان
رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید
ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز
فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید
در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست
بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید
صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت
جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید
نام تو گشت جوهر گفتار عارفان
« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

کتاب حماسه های همیشه





ای روشنای خانه امید، ای شهید / ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است / ای برتر از سراچه خورشید ای شهید


چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است / چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش / عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .



ای شهیدان ، عشق مدیون شماست / هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها / دیدگانم دشت مفتون شماست . . .



کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو / دلم دوباره گرفته زبی‌خیالی تو

تو التماس نگاه کدام پنجره‌ای / که نقش بسته نگاهم به طرح قالی تو . . .



تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ / ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست / از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .




ای روشنای خانه امید، ای شهید

ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است

ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان

با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید

« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد

در گسترای ساحت تحمید ای شهید

تیغ سحر زجوهره خونت آبدار

گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید

آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان

رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید

ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز

فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید

در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست

بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید

صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت

جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید

نام تو گشت جوهر گفتار عارفان

« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

کتاب حماسه های همیشه



برچسب‌ها: شعردرباره شهدا, شعر شهدا, شعررهبری, شعردروصف شهدا, شعر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/08/10 توسط شقایق بی پلاک |
سلام شهید ؛ سلام برادر ؛ سلام سفر کرده ؛ سلام گمنام ( من به کی باید سلام کنم؟)
به رسم هر نامه فکر کنم اول باید شمارو از حال و هوای خودمون و چیزهایی که به رسم امانت بهمون سپردین و رفتین با خبر کنم ؛ هرچند شما خود گواه تر از مایین .
اینجا خبری نیست جزء اینکه همه سالهاست ادعا میکنند که شرمنده شما هستند و جالبتر اینکه نمیدونم چرا هر روز به این شرمندگیشون افزوده میشه به جای اینکه کمترش کنند و هی نخواند این جمله تکراری رو بگند
اینجا خبری نیست جز اینکه خونه حاجی بود که موقع شهادتش سپرد این باشه واسه جلسات بچه های جبهه و جنگ و جلسات معنوی و هر هفته چند شب بچه ها اونجا جمع میشدند ؛ چند وقت پیش وراث گرفتند و جزو ساختمان بقل که داره پاساژ میشه انداختند تا نان شبه حلال به دست بیارند
اینجا خبری نیست جز اینکه هی فکر میکنم شما بی معرفتی کردین و مارو تنها گذاشتین یا ما بی معرفتی میکنیم و سراغی از شما نمیگیریم؟
اینجا خبری نیست جز اینکه محمد گلستان بود که توی عملیات فتح المبین قطع نخاع شد ؛ چند روز پیش توی پارک کنار بساط کوچیک بادکنک و آدامس و پفکش نشسته بود که سد معبریها خودشو بساطشو با چه وضعی ریختند و بردند
اینجا خبری نیست جز اینکه سلیمه خانم بود که دوتا پسرش توی عملیات کربلای 5 شهید شدند وپیکرشون هیچ وقت برنگشت و گمنام موندند ؛ صاحب خونه چند روز پیش اثبابشو ریخت تو کوچه ؛ طفلک سلیمه خانم فقط عکس پسراشو توی بقلش گرفته بود و یه گوشه کوچه نشسته بود و به سر کوچه چشم دوخته بود
اینجا خبری نیست جز اینکه ما هر روز داریم به زخم و تاولهای جانبازهای شیمیایی نمک میزنیم ؛ لابد تجربه کردین که وقتی نمک به زخم میخوره چه سوزشی داره!!!
اینجا خبری نیست جز اینکه داره یادمون میره مزار باکری کجاست ؛ داره یادمون میره وصیت خرازی و همت چی بود ؛ اسمهاتون اگه سر کوچه ها نبود و برای آدرس پستی نمیخواستیم شاید یادمون میرفت ؛ داره یادمون میره چرا بعضی ها میخواستند موقع عملیات نوشته سربندشون یا زهرا باشه؟
اینجا خبری نیست جز اینکه.............................................؟؟
 
 
 
 
اگه بخوام بنویسم حالا حالاها باید بنویسم ولی چه کنم که دیگه طاقت نوشتن این جور چیزارو ندارم /خیلی دلم میخواست نامه ای که مینویسم شاد و روحیه بخش باشه ؛ خیلی دلم میخواست بهتون بگم که امانتهایی که بهمون سپردین صحیح و سالمند ولی چه کنم که نه خیلی اهل دروغ گفتن هستم و نه میشه به شهدا دروغ گفت/راستی اگه خواستی جواب نامه رو بدی باهاش چند ماسک هم بفرست اینجا هواش خیلی سمی و غبار آلوده.
ولی هنوز امیدواریم به اینکه : گرچه رفتند ولی قافله راهش برجاست
ولی هنوز امیدواریم به اینکه : نیست جز در گرو رفتن ما ماندن ما 

برچسب‌ها: نامه ای به شهید
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
شهدا
همه ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
شهدا
همه ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
شهدا
همه ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی




صفحه ۱ از ۲   

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
همه ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
شهدا
همه ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی


صفحه ۱-2-3

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/08/09 توسط شقایق بی پلاک |
شهدا
همه ا ب پ ت ث ج